داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

قصه‌ی نجیب‌زادگان جنگل

یکی بود، یکی نبود، مردی بود که با فیلی طرح دوستی ریخته بود. یک روز که توفان و باران سختی در​گرفته بود، فیل به دیدن دوستش رفت که خانه​ی کوچکی در گوشه​ای از جنگل داشت و به او گفت:«دوست عزیز، اجازه می‌دهی خرطومم را در خانه​ات جای دهم تا از شر این باران سیل​آسا در امان باشد.» مرد که وضعیت هوا را بحرانی دید گفت: بله، فیل عزیز، هر چند خانه​ام​​کوچک است ولی ایرادی ندارد، جا برای من و خرطوم تو است. ولی لطفاً خیلی آهسته خرطومت را بیاور تو.» فیل زبان به سپاسگزاری گشود و گفت: «لطف بزرگی در حق من کرده​ای. امیدوارم روزی جبران کنم.» حالا بشنوید بقیه​ی ماجرا را… 
فیل خرطوم خود را آهسته به درون خانه​ی کوچک مرد فرو برد، بیدرنگ کله​اش را هم داخل کرد و بعد همه​ی جثه​ی عظیم خود را وارد کرد و وسط خانه لمید و مرد را از خانه​اش بیرون راند و به او گفت: «دوست خوب من، پوست تو مقاومتر از پوست من است، از آن جا که در این خانه فضا به اندازه​ی کافی برای دو نفر ما نیست و تو مقاومتر هستی بهتر است تو در باران بمانی تا من در پناه این خانه محفوظ بمانم.»
مرد دید که فیل از راه دوستی چه بلایی سر او آورده شروع کرد به جار و جنجال راه انداختن. سر و صدا به گوش حیوانات دور و بر رسید و از هر طرف آمدند و دور خانه جمع شدند تا ببینند چه خبر شده! همه سرا​پا گوش شدند تا از اختلاف و کشمکشی که اکنون بالا گرفته بود سر در​بیاورند. در این میان شیر هم با​خبر شد و غرش​کنان وارد معرکه شد و نعره​ای زد و گفت:«شما‌ها مگر نمی​دانید که من سلطان جنگل هستم؟ چطور جرئت کردید صلح و آرامش قلمرو حکمرانی مرا بهم بزنید؟»
با شنیدن نعره​ی شیر، فیل که یکی از اصحاب نزدیک سلطان جنگل بود جلو آمد با لحنی خاضعانه گفت:«سرور من، چیز مهمی نبود که خاطر مبارک را مکدر کند. من صحبت مختصری با دوست عزیزم داشته​ام در مورد مالکیت خانه​ای که حضرتعالی مشاهده می​کنید تحت تصرف من است.»
شیر که مایل بود قلمرو حکومتی او در صلح و آرامش باشد با صدایی توأم با اقتدار گفت:« به اصحابم دستور می​دهم که با تشکیل کمیته​ی تحقیق و تفحص موضوع را بررسی کنند و گزارش دهند و بعد از آن رو کرد به آن مرد و گفت: «چه کار خوبی کرده​ای که با یکی از شهروندان ما روابط دوستانه برقرار کردید، آن هم با فیل که یکی از اصحاب محترم و متشخص این سرزمین است. بیش از این بحث و گفتگو نکنید. خانه​ی شما سر جایش هست منتظر تشکیل جلسه​ی کمیسیون تحقیق باشید، در آن نشست به شما فرصت کافی داده خواهد شد تا از خودتان دفاع کنید. من اطمینان دارم که شما از نتیجه​ی بررسی​‌های کمیسیون خشنود خواهی بود.» مرد از شنیدن سخنان امیدوار​کننده​ی سلطان جنگل خوشحال شد و معصومانه منتظر فرصت تشکیل جلسه شد، و اطمینان پیدا کرد که خانه​اش به خودش برگردانده خواهد شد.
فیل در پی دستور ارباب خود شروع کرد به منصوب کردن اعضای کمیسیون تحقیق. بزرگانی که در ذیل نامشان می​آید به عنوان اعضای کمیسیون برگزیده شدند:
1- جناب کرگدن 2- جناب گاومیش 3- جناب تمساح 4- عالیجناب روباه رئیس جلسات 5- جناب پلنگ دبیر جلسات.
مرد با دیدن نام اعضای کمیسیون زبان به اعتراض گشود، که چرا حتی یک نفر از سوی او در فهرست وجود ندارد. به او اعلام شد از طرف او کسی با دانش و اطلاعات کافی وجود ندارد که از قوانین پیچیده​ی جنگل سر در​بیاورد. به او اطمینان داده شد که هیچگونه شک و تردید به خود راه ندهد چون اعضای کمیسیون افرادی هستند که در قضاوت بی​طرفانه زبانزد همگانند. اینان نجیب​زادگانی هستند که با پشتوانه​ی قوی برگزیده شدند تا از نژادی که از چنگ و دندان بهره​ای ندارد دفاع کنند، و او باید مطمئن باشد که با دقت کامل موضوع بررسی شده و با کمال بیطرفی گزارش تهیه خواهد شد.
جلسه​ی کمیسیون تشکیل شد. عالیجناب روباه در آغاز جلسه از فیل خواست که موضوع را مطرح کند. فیل با افاده و ابهت در حالی که نیشش را با خلال دندانی که همسرش تهیه کرده بود تمیز می​کرد وارد جلسه شد و با لحنی آمرانه آغاز سخن کرد: «نجیب​زادگان جنگل، نیازی نیست که وقت ارزشمند شما‌ها را برای موضوع بی​اهمیتی که همگان آگاهید بگیرم. من این را جزء وظایف خود می​دانستم و می​دانم که از منافع دوستانم حمایت کنم، و این ظاهراً موجب سوء تفاهم میان من و دوستم شده است. او از من خواست که خانه​اش را در برابر توفان سیل​خیز محافظت کنم. توفان فضای بیشتری در چهاردیواری خانه به وجود آورد. با رعایت منافع دوستم، من ضروری دانستم که فضای تازه را به منظور بهره​گیری اقتصادی اشغال کنم. شما هم اگر در چنین شرایطی قرار می​گرفتید همان کاری می​کردید که من برحسب وظیفه​ام انجام داده​ام.»
عالیجناب روباه پس از شنیدن سخنان فیل به استماع حرف​‌های کفتار شاهد فیل و سایر بزرگان کمیسیون پرداخت که جملگی از فیل دفاع کردند. بعد از همه​ی این‌ها مرد شروع کرد به دفاع از حقوق خود. هنوز چیزی از موضوع دعوا را بیان نکرده بود که رئیس کمیسیون وسط حرف او دوید: «دوست عزیز، این طوری که نمی​شود، تو باید فقط در چارچوب موضوع صحبت کنی! ما بقیه​ی مسائل را از منابع بی​طرف شنیدیم. تنها نکته​ای که می​خواهیم از زبان شما بشنویم این است که آیا فضای خالی به وجود آمده در خانه​ی شما پیش از این توسط کسی اشغال شده یا این که نخستین بار در اختیار فیل قرار گرفت. مرد گفت:«نه، ولی…» با شنیدن همین یکی دو کلمه کمیسیون کفایت مذاکرات از دو طرف و ختم جلسه را اعلام کرد. کمیسیون که تمام شد اعضا ناهار مفصلی با هزینه​ی فیل صرف کرده و پس از آن حکم صادره را به این شرح به مرد ابلاغ کردند: «به نظر ما این مناقشه از سوء تفاهم تأسف​باری ناشی شد که در اثر کج​فهمی شما به وجود آمده. ما به این نتیجه رسیده​ایم جناب فیل به وظیفه​ی مقدس خود عمل کرده که در راستای تأمین منافع شما بوده است. از آنجا که خود شما قادر نیستید از فضای اضافی به شکلی مطلوب بهره​برداری کنید، بهتر است مصالحه کنید. بنابراین جناب فیل مجازند به اشغال خانه​ی شما ادامه دهند و به شما هم مجوز داده می​شود هر جا صلاح می​دانید تحت حمایت ما خانه​ای مناسب برای خود بسازید.»
مرد که چاره​ای نداشت و نیز این واهمه هم وجود داشت در صورت هر نوع مخالفت با چنگال و دندان​‌های تیز اعضای کمیسیون روبه​رو شود، حکم را پذیرا شد.
چندی بعد مرد شروع کرد به ساختن خانه​ای تازه، ولی چندان طول نکشید که کرگدن با آن شاخش به خانه حمله برد و مرد را وادار کرد خانه​اش را ترک کند. بار دیگر کمیسیون تشکیل جلسه داد تا اختلاف را بررسی کند، سر آخر حکم تخلیه برای خانه​ی جدید صادر کرد. این کار تکرار شد و باز هم تکرار تا این​که، جناب پلنگ، گاومیش و جناب کفتار و دیگر مقامات صاحبخانه شدند.
سرانجام مرد دید که کمیسیون تحقیق مثل مرغی است که فقط یک پا دارد به فکر چاره افتاد. او با خود گفت: برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد. یک نفر را می​شود یک بار فریب داد، ولی نه برای همیشه.
صبح یکی از روز‌ها که نجیب​زادگان جنگل سرگرم ورجه​ورجه​‌های خود بودند و با حرکت آن‌ها خانه​ی اشغال شده​شان به تدریج فرو می​ریخت، مرد رفت در جای دورتر شروع کرد به ساختن خانه​ای تازه، خانه​ای بهتر و بزرگتر. به گوش کرگدن رسید که خانه​ی تازه​ای ساخته شد و به عجله آمد، وارد که شد دید که فیل از پیش آمده در خواب عمیقی فرو رفته است. پلنگ از پنجره پرید و شیر، روباه و گاومیش از در آمدند، کفتار زوزه می​کشید و تمساح هم خود را از سقف آویزان کرده، همگی فضای خانه را پر کردند. چون فضا تنگ بود کارشان به اختلاف کشید و اختلاف هم به درگیری منتهی شد. آن‌ها که سرگرم جنگ و دعوا‌های خود بودند، مرد با استفاده از فرصت دور تا دور خانه را به آتش کشید و همه​ی نجیب​زادگان جنگل را در آتش منهدم کرد.
وقتی که کار تمام شد به خود گفت: صلح و آرامش هزینه دارد، باید هزینه و دردسر آن را پذیرفت. پس از این همه دردسر، آخر سر مرد به خوشی و آرامش رسید.
نویسنده: جومو کنیاتا
مترجم: حسن اکبریان طبری

درباره‌ی نویسنده:
جومو کنیاتا در سال 1894 در کنیا به دنیا آمد و در اوت 1978 درگذشت. او به مقام نخست‌وزیری رسید و بعد‌ها به ریاست جمهوری کنیا نائل شد. جومو کنیاتا که از قبیله‌ی کیکویو KiKuyu بود. در 1920 به نایروبی پایتخت کنیا کوچید و به فعالان سیاسی پیوست. در 1953 به اتهام شورش به هفت سال زندان محکوم شد. در سال 1961 در پی مبارزات استقلال​طلبانه رهبری انقلاب را به عهده گرفت و کنیا به استقلال رسید.
از او آثاری چند به جای مانده: رو​در​رویی با کوه کنیا (1938) کنیا، سرزمین تضاد‌ها (1944) و شماری کتاب و مقاله با همکاری دیگر نویسندگان.

منبع: www.jenopari.com

موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.