داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

در آینه

دو ناشناس در کنار هم نشسته بودند و داشتند ترتیب محتوی قهوه‌ای‌رنگ یک بطری را می‌دادند، مارکش هم معروف بود. وقتی تمامش کردند، یک بطری از جنس آینه رو شد، بطری‌ای که تا آن موقع ندیده بودنش. توی آینه‌ی بطری، صورت خودشون پیدا نبود ولی صورت همدیگر را می‌دیدند. یک ساعتی گذشت؛ نیروی مردانه زده بود بالا، نیرویی که اگر با الکل همراه شود، سرنوشتی را رقم می‌زند. فکر کنم این‌طوری بود که من آدم خوش شانسی از آب درآمدم. اصلا برای همین بود که زندگی من شروع شد. لااقل به من که اینطوری گفتند.
نویسنده: کوین جونز
مترجم: مهرنوش طبری

درباره‌ی نویسنده:
کوین جونز نویسنده امریکایی ساکن تکزاس است و داستان‌‌های زیادی منتشر کرده که برخی از آن‌ها جوایزی هم برده.

منبع: www.jenopari.com

موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.