داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

مری هیگینز کلارک در 1930 نیویورک متولد و در همان شهر بزرگ شد. او ریشه‌ی ایرلندی دارد. وقتی 10 ساله بود که پدرش مرد و مادرش به سختی او و 2 برادرش را بزرگ کرد. مری بعد از اتمام دوره‌ی دبیرستان به دانشکده‌ی منشیگری رفت تا اینکه شاید از این راه شغلی بدست آورده و از لحاظ مالی به مادرش کمک کند. پس از سه سال کار کردن در یک آژانس تبلیغاتی، عشق سفر به سرش زد و در سال 1949 مهماندار هواپیمای پان امریکن شد. یک سال این شغل را ادامه داد تا سرانجام با وارن کلارک که 9 سال از خودش بزرگ‌تر بود ازدواج کرد.
بعد از ازدواج شروع به نوشتن داستانهای کوتاه کرد. و اولین داستان کوتاه خود را در سال 1956 به مجله اکستنشن (extension) به مبلغ یکصد هزار دلار فروخت. مری در سال 1964 با 5 فرزند به خاطر سکته‌ی قلبی شوهرش، بیوه شد. پس از فوت شوهر برای تامین معاش ۵ فرزندش روزها به کار در رادیو و شب‌ها به رمان‌نویسی می‌پرداخت. هر روز صبح از ساعت 5 تا 7 قبل از این که بچه ها بیدار شوند تا آن‌ها را برای رفتن به مدرسه آماده کند، کتاب می‌نوشت. اولین کتاب او داستان بیوگرافی از جرج واشنگتن بود. و بعد تصمیم گرفت که داستان‌های جنایی و هیجان آور بنویسد.
اولین کتاب او در آرزوی بهشت نام داشت که این رمان بر اساس زندگی جورج واشنگتن بود که فروش خوبی نکرد. او از کودکی به رمان‌های آگاتا کریستی و شرلوک هلمز علاقه‌مند بود لذا تصمیم می‌گیرد رمان‌های تعلیقی بنویسد. زندگی او با اولین کتابش: "بچه ها کجا هستند؟" متحول شد.
مری تصمیم گرفت تمام انرژی خود را صرف تحصیلات فرزندانش کند و در ضمن دلش می‌خواست کارهایی را که در آرزویش بود، انجام دهد. در سال 1974 وارد دانشگاه نوردهام شد. و در سال 1979 لیسانس فلسفه گرفت. متعاقباً سیزده دکترای افتخاری گرفت. پس از سال‌های طولانی بیوه بود در سال 1996 با جان کان هیتی ازدواج کرد. مری هیگینز کلارک در حال حاضر در سدل ریور در ایالت نیوجرسی زندگی می‌کند. کتاب‌های او در سراسر دنیا به زبان های مختلف ترجمه شده و مخصوصاً در فرانسه جزو لیست پرفروش‌ترین‌ها می‌باشد.
کلارک نویسنده ۲۱ اثر پر فروش، به «ملکه تعلیق» مشهور است. در توضیحات راجع به او آمده‌است که داستان‌هایش پر از پدیده‌های روحی و روانی است. او به خواننده اجازه می‌دهد تا آخرین لحظه وادار به حدس زدن شود.

آثار
در آرزوی بهشت
فریادی در شب (۱۹۸۲)
بچه‌ها کجایند؟ (۱۹۸۶)
عارضه آناستازیا (۱۹۸۹)
مرا بیادآر (۱۹۹۴)
بگذار تو را معشوقم بنامم (۱۹۹۵)
شب آرام (۱۹۹۵)
در خیابانی که تو زندگی میکنی (۲۰۰۱) (ترجمه, نفیسه معتکف)
عزیز در دانه بابا (۲۰۰۲)
شب هنگام زمان من است (۲۰۰۴)
هیچ جایی مثل خانه نیست (۲۰۰۵)
دو دختر کوچولوی آبی پوش (۲۰۰۶)
سانتا کروز (۲۰۰۶)
من این ترانه را شنیده‌ام (۲۰۰۷)
سایه لبخند تو (۲۰۱۰)
بانوی من گریه نکن (ترجمه, سیما فلاح)
ناظر خاموش (ترجمه، سیما فلاح)
وانمود کن او را نمی‌بینی (ترجمه, نفیسه معتکف)
تو مال منی (ترجمه، کتایون شادمهر)
کریسمس در خانه خواهم بود
تنها خواهم رفت
قلبم را به تو هدیه می‌کنم
شبی بس طولانی
در جستجوی دختری عاشق رقصیدن
بانوی من گریه نکن
تا دیداری دیگر
و گهواره فرو می‌افتد
در دل شهر (ترجمه، احمد حجاران)
بخواب زیبای من
و تو مهتاب شوی

مشخصات
زادروز: ۲۴ دسامبر ۱۹۲۹ ‏(۸۳ سال)
محل تولد: برانکس، نیویورک سیتی
ملیت: آمریکایی
تحصیلات: رشته فلسفه
از دانشگاه: دانشگاه فوردهام
پیشه: رمان‌نویس
سال‌های فعالیت: از ۱۹۷۵ تا کنون
فرزندان: ۵ فرزند
نام کامل: Mary Theresa Eleanor Higgins Clark Conheeney

ریگ توی کفش

جان، آجودان ستاد ارتش بود. از صبح که بیرون آمده بود ریگی توی کفشش حس می‌کرد. با جمع کردن پا سعی کرد آن را به گوشه‌ای براند و ثابت نگه دارد تا در فرصت مناسب، کفش خود را دربیاورد و از شر ریگ راحت شود. سر ظهر عرق از سر و رویش جاری بود. سر انجام وقتش رسید. پشت سر رئیس ستاد ارتش کنار ستون ایستاد و خم شد کفش را دربیاورد. گلوله‌ای از بالای سرش صفیر کشید و مغز رئیس ستاد را به دیوار پاشید. جان، ریگ را حالا قاب کرده و هر روز می‌بوسد.
نویسنده: مری کلارک
ترجمه: اسدالله امرایی

موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.