داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

در پارک مجازات

متصد‌ّی سینما سیگارش را روشن می‌کند، درحالی‌که می‌داند سیگار کشیدن در محل کارش ممنوع است. سپس به صحنه‌های شروع فیلمی نگاه می‌کند که در سالن‌ِ 84 در حال پخش شدن است.
در گزارش هیئت داوران جشنواره مستند فیلم کن آمده: «در پارک مجازات، می‌رود که به آرامی نظر‌ها را به خود جلب کند».
بسیار دورتر از کن، در پارک مجازات، شخصی بوی مرگ به مشامش می‌رسد. ام‍ّا در سالن سینمای 84 تن‌ها یک کویر دیده می‌شود. کویری که در نور خونین آفتاب به سختی دیده می‌شود. و از دوردستها، نور شمع‌گونی که به آتش می‌ماند، و سپس قلعه‌هایی پدیدار می‌شود.
در ابتدای دروازه، نزدیک پارکینگ، ده‌ها پرچم به دق‍ّت نصب شده‌اند.
گوینده فیلم، متصد‌ّی فیلم را به یاد یکی از کارهای شکسپیر می‌اندازد. هم‌زمان او از طریق باندهای صدا کنترل می‌کند که آیا همه چیز به خوبی پیش می‌رود؟ و سپس صدای گوینده که می‌گوید: «در این کویر، زندگی و مرگ از هم غیر قابل تفکیک است.»
مسئولین پارک مجازات واقعاً به هیچ طریق دیگری نمی‌توانستند این همه آدم را به اینجا بکشانند. حدود هشت میلیون نفر به این منطقه سفر می‌کنند تا هیجان‌‌انگیزترین پارک جهان را از نزدیک ببینند پارکی که برای جلب مشتری، اصلاً نیازی به تبلیغ ندارد. از این طریق، پیر و جوان از سرتاسر جهان‌ ـ برادرانه‌ ـ در کنار هم قرار می‌گیرند تا مسئله‌ای استثنایی را در زندگی خود تجربه کنند.
منتظران در صف، بلیطهای خود را تکان می‌دهند. بلیطهایی که توسط دادگاه فدرال چاپ شده‌اند. تا لحظاتی دیگر در مهیج‌ترین پارک جهان، به روی همه افراد بالاتر از هیجده سال گشوده خواهد شد.
جولین و ویلبور مکی، از داکوتای شمالی به اینجا آمده‌اند و در ماه عسل به سر می‌برند. هنوز یک ساعت و نیم دیگر می‌بایست در صف منتظر بمانند تا نوبتشان فرا برسد. به نظر می‌رسد که خانواده مکی هیچ‌گونه مشکلی از این بابت نداشته باشند. الآن ساعت 12 ظهر است و آن‌ها از ساعت 9 صبح داخل صف ایستاده‌اند. بعضی‌ها معتقدند که انتظار طولانی‌مد‌ّت در صفهای طویل در پارک مجازات شیوه‌ای است که هیجان بازدید‌کننده‌‌ها را بیشتر می‌کند. اگرچه در کاتالوگ تهیه‌شده، نسبت به زمان طولانی انتظار، هشدار لازم داده شده، اما برای بسیاری از افراد، این زمان بسیار طولانی است: 127 دقیقه برای «پرتاب به زمین»، 300 دقیقه برای «فاجعه هواپیمایی»، 500 دقیقه برای مجازات «زنای به عنف»، 45 دقیقه برای «قاتل سریالی»، 241 دقیقه برای «مرگ از طریق تزریق، 200 دقیقه برای «اتاق گاز»، 645 دقیقه برای‌ «صندلی الکتریکی»، 23 دقیقه برای «گیوتین» و غیره. اینجا می‌گویند: «صبر و انتظار کشنده است».
برنی و آلکسیانا که اهل پنسیلوانیا هستند در دادگاه به سر می‌برند و آخرین مراحل و اوراق سفر به پارک مجازات را چک می‌کنند. اما اینجا دوستداران و بازدیدکنندگان با بلیطهای خود در انتظار به‌سر می‌برند. بازدیدکنندگان مستقیماً به‌سوی بخش جذ‌ّاب ماجرا می‌روند، در‌حالی‌که برنی و‌ آلکسیانا می‌روند که اصل کار را انجام دهند. ات‍ّهام آن‌ها سرقت مسلحانه و قتل عمد است و حکم دادگاه آن‌ها را به سوی صندلی الکتریکی فرستاده است.
اولین قسمت برنامه ‌آن‌ها امروز بعدازظهر به همراه چند نفر از بازیگردانان انجام خواهد شد.
فردا آن‌ها را در دادگاهی حاضر خواهند ساخت که در آنجا حکم اعدام برایشان تقاضا خواهد گردید.
روز دوم، روز وکلاست که تقاضا خواهند کرد مجازات محکوم تخفیف یابد.
روز سوم که آخرین روز است، برنی و آلکسیانا در هتل مرگ اقامت خواهند کرد. هتلی که ماههاست آن‌ها به‌سویش نگاه می‌کنند: صندلی الکتریکی. ساعت 11 صبح، آن‌ها را به اتاق مرگ خواهند آورد.
نیم ساعت بعد، درحالی‌که لباسهایی سرتا پا سفید به آن‌ها می‌پوشانند، ماده‌ای آرام‌بخش به برنی می‌خورانند. ساعت 5/12، صندلی مربوطه را آماده می‌کنند. سپس تا ساعت 2 بعدازظهر اجازه می‌دهند که با اعضای خانواده و اولیای دم تلفنی صحبت کنند و تقاضای عفو نمایند. ساعت 3 بعدازظهر، رئیس دادگاه حکم را قرائت می‌کند و اعدام آن‌ها آغاز می‌شود. همه این مراحل که به‌صورت مکتوب درج شده، لحظه به لحظه فیلم‌برداری می‌شود.
برای بیان آخرین سخنان، محکوم می‌تواند به اتاق خاص‍ّی مراجعه نماید و از هر چه دلش می‌خواهد سخن بگوید؛ از ادبیات، موزیک پاپ، شعر، علم، دین و سیاست.
برنی انتخاب خودش را انجام می‌دهد و آماده صحبت کردن می‌شود. گوینده فیلم، لحظه‌ای خاموش می‌شود تا فرصتی را برای شنیدن سخنی سنگین و بامعنا در لحظه‌ای حساس مهیا نماید: «این گامی کوچک برای بشریت، اما جهشی عظیم برای یک مرد است.»
متصد‌ّی چشمانش را باز می‌کند تا بنگرد این سخن چه کسی بود. یادش می‌آید که جمله از آن اولین کسی بود که به کره ماه سفر کرد. و دوباره به خواب می‌رود.
برنی حق‌ّ انتخاب موزیک متن مراسم اعدام خود را نیز دارد. او برای این منظور، «راه من» اثر «فرانک سیناترا» را انتخاب می‌کند. متصد‌ّی فیلم یک‌بار دیگر چشمانش را باز می‌کند و کلاهش را آن‌چنان بر سرش محکم می‌کند که چشمانش را نیز می‌پوشاند. 45 دقیقه دیگر تا تعویض فیلم فرصت دارد.
دوف! دوف! این صدا، شروع اعدام است. جریان برق برقرار شده است.
برنی مد‌ّتهاست که در انتظار چنین لحظاتی بوده است و اینک تن‌ها می‌بایست شاهد وقوع مراحل اعدام باشد، چرا که او را محکم به صندلی الکتریکی بسته‌اند. بر اثر برقراری جریان الکتریسته در بدن برنی، عضلات او خیلی سریع سفت می‌شوند. کمرش راست، سرش بالا و انگشتانش کشیده شده‌اند و این حکایت از برقراری جریان الکتریسته در بدنش دارد. عصبهای برنی از کار افتاده‌اند و او تقریبا‌ً هیچ چیزی را احساس نمی‌کند. پشت شیشه، آلکسیانا به همسرش نگاه می‌کند و یاد آخرین جملات او می‌‌افتد که می‌گفت: «نمی‌دانم ترکیب ولت و آمپر چه بلایی سر آدم می‌آورد.»
متصد‌ّی فیلم بدون آنکه چشمانش را باز کند، ابروهایش را بالا می‌اندازد. در فرصتی که از سکوت گوینده فیلم ایجاد شده، او اکنون می‌تواند موزیک متن را به‌خوبی گوش دهد و لذ‌ّت ببرد. به مرور زمان، این توانایی را پیدا کرده که موزیک و سازنده آن را تشخیص دهد.
بالای سر برنی، شعله‌هایی به‌صورت جهنده نمایان می‌شود که چون در پروتکل اعدام، چنین وضعیتی پیش‌بینی نشده، از مجری حکم، عل‍ّت آن پرسیده می‌شود. او در جواب می‌گوید که این وضعیت به‌خاطر استفاده زیاد محکوم از نوشیدنی ـ و به احتمال زیاد قهوه ـ قبل از اجرای حکم بوده است. به‌ هر حال حکم اجرا شده بود. پزشکی که در صحنه حاضر بود، مرگ برنی را رسماً اعلام و تأیید کرد.
قبل از غروب‌ِ این دومین روز، افراد موجود در صف صندلی الکتریکی بسیار کم شده‌اند. برخی از آن‌ها مایلند نشستن روی صندلی الکتریکی را تجربه کنند، البته بدون اینکه اعدام شوند. برخی دیگر نیز می‌خواهند جای برنی باشند و امکان انتخاب موزیک و… را داشته باشند.
عد‌ّه‌ای نیز مایلند به جای مجریان قرار بگیرند و یا شاهد و یا تماشاچی باشند.
ساعت دیجیتال در نور خفیفی خودنمایی می‌کند. متصد‌ّی متوج‍ّه می‌شود که وقت امروز نیز به پایان رسیده است.
و بدین ترتیب یک روز دیگر در پارک مجازات سپری می‌شود. واقعاً چه روزی! از 700 نفر موارد اعدام‌شده، 698 مورد با موفقیت انجام گرفته است. بازدیدکنندگان در‌حالی‌که آثار رضایت در چهره‌هایشان نمایان است، به سوی پارکینگ و هتل مجموعه باز‌می‌گردند. درحالی‌که همه آن‌ها سی‌دی فیلمی از پارک مجازات در دست دارند تا به‌عنوان سوغات به منزل همراه ببرند. در غیر این‌صورت، چطور می‌توانند خود را مجاب کنند که تا سر حد‌ّ مرگ می‌توانند هیجان را تجربه کنند؟
نویسنده: مارتین فزور
مترجم: بهروز مرادی

منبع: www.iricap.com

موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.