داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

دقیقاً

(دو مرد، سر یک میز، با نوشابه.)
سکوت
ستیون: منظورم اینه که بارها و بارها حرف‌مون این بوده، مگه نه؟
راجر: البته
ستیون: بارها و بارها. ده میلیون. آره، حرف‌مون همین بوده. بارها و بارها. آمار و ارقام هم همینو می‌گه. مشقامونو نوشتیم. ده میلیون یه حقیقته. وقتی این مردم می‌گن بیست، می‌دونی در حقیقت دارن چه کار می‌کنن؟ دارن حقیقتو تحریف می‌کنن.
راجر: شرم‌آوره.
ستیون: آره. منظورم اینه که اونا سگِ کی باشن که بدون؟
راجر: آره.
ستیون: ما نشستیم و فکر کردیم.
راجر: آره.
ستیون: اصلاً واسه همین پول می‌گیریم.
راجر: پول خوبی هم می‌گیریم.
ستیون: آره دیگه. پول خوب، واسه فکر خوب.
جرعه‌ای نوشابه می‌نوشند.
بیست میلیون! آخه یعنی…!
راجر: آره دیگه.
ستیون: ببین چی می‌گم، نه من، نه اون بالا بالایی‌ها، هیچ‌کدوم دیگه تحملشو نداریم. راجر، اینا دارن مجدانه و مصرانه مردمو فریب می‌دن. گرفتی چی می‌گم؟
راجر: اگه دست من بود، این حروم‌زاده‌ها رو می‌ذاشتم‌شون سینه دیوار و از دَم تیربارونشون می‌کردم.
ستیون: راستشو بخوای، صرفاً واسه بررسی همین موضوع یه کمیته تشکیل دادم.
راجر: جداً؟ آفرین بر تو.
جرعه‌ای نوشابه می‌نوشند.
راستش…شنیدم که صحبت از سی میلیونه.
ستیون: چی؟
راجر: تازه یکی دونفرشون… از اینم جلوتر رفتن.
ستیون: منظورت چیه؟
راجر: خوب… دیگه… چهل… پنجاه… شصت… هفتاد…
ستیون: آخه این‌که می‌شه کل جمعیت!
راجر: آره، می‌دونم.
ستیون: ای‌بابا، من که تو کَتم نمی‌ره.
راجر: واقعاً که پُرروییه، مگه نه، ستیون؟
ستیون: از پُررویی یه چیزی هم اون‌طرف‌تره راجر.
راجر: آره، بابا.
مکث
ستیون: می‌دونی من می‌گم با این آدما چه کار کنیم؟
راجر: چه کار کنیم؟
ستیون: من می‌گم آویزون‌شون کنیم، و دست و پاشونو بکشیم، و شقه شقه‌شون کنیم. دلم می‌خواد رنگ دل و روده‌ها‌شونو ببینم.
راجر: رنگ "پرچم سرخه"، پسر.
ستیون: دقیقاً
جرعه‌ای نوشابه می‌نوشند.
می‌دونی چیه، چیزی که حال آدمو از این ماجرا بیشتر به‌هم می‌زنه اینه که همۀ مردم کشور پشت‌مان. اونا آمادگیشو دارن که همون ده میلیون ما رو قبول کنن. راضیِ راضی‌اَن! اون‌وقت این حروم‌زاده‌ها در مقابل چه کار می‌کنن؟ عمداً سعی می‌کنن که امنیت‌شونو منحرف کنن و اونو زیر سوال ببرن. حتی ایمانشونو.
راجر جرعه‌ای نوشابه می‌نوشد و نگاهی به ستیون می‌کند.
راجر: دو تا دیگه بذار روش، ستیون.
ستیون به او زل می‌زند.
ستیون: دو تا دیگه؟
راجر: دو میلیون دیگه. اون‌وقت یه نوشابه دیگه مهمون منی. دو تا دیگه واسه یه نوشابه.
ستیون: (به آرامی) نه، نه، راجر. همون ده میلیون. فاتحه.
راجر: می‌خوای بگی دقیقاً؟
ستیون: می‌خوام بگم فاتحه. دقیقاً
مکث
ازت می‌خوام این رقمو قبول کنی.
مکث
قبولش کن.
به یکدیگر زل می‌زنند.
راجر: ده میلیون فاتحه، دقیقاً؟
ستیون: دقیقاً
نویسنده: هارولد پینتر (Harold Pinter)
مترجم: بهرام قاسمی‮نژاد

از کتاب: «خاکستر به خاکستر» – نشر قطره

  • برچسب ها:
  • admin
https://www.dastankootah.com/?p=1143
لینک کوتاه مطلب:
موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.