داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

دوستان، زمینی‌ها و فرازمینی‌ها، ارگان‌های حسی‌تان را به طرف من بچرخانید!
در آغاز سالی دیگر، پیام تبریک و آرزوهایی نیک برایتان دارم. دسامبر امسال نودمین سالگرد تولدم را جشن خواهم گرفت. درست چند هفته‌ی بعد از کامل شدن اولین نیم‌قرن عصر فضا.
در 4 اکتبر 1957، هنگامی‌که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید که کسی هم سوگوارش نشد، اسپوتنیک یک را پرتاب کرد، فقط ۵ دقیقه طول کشید که دنیا بفهمد چه اتفاقی افتاده. اگرچه سال‌هاست که درباره‌ی سفر فضایی ‌نوشته‌ام و صحبت کرده‌ام، اما آن لحظه هنوز در خاطرم باقی مانده است. آن موقع برای شرکت در هشتمین «کنگره‌ی بین‌المللی فضانوردی» در بارسلون بودم. هنگامی‌که خبر پخش شد، همه‌ی ما بعد از یک روز شلوغ پر از سخنرانی در اتاق‌هایمان در هتل استراحت می‌کردیم. خبرنگارها من را بیدار کردند و از من خواستند تا درباره‌ی این شاهکار شوروی چیزی بگویم. تمام نظریه‌ها و گمانه‌زنی‌هایمان ناگهان به واقعیتی در دسترس تبدیل شده بودند.
با وجود دستیافت‌های قابل توجه 50 سال گذشته، من معتقدم که عصر طلایی سفر‌های فضایی هنوز نیامده و در پیش روی ما قرار دارد. قبل از اتمام همین دهه، مسافران پولی، پروازهای داخل مداری را تجربه خواهند کرد. این پروازها با فضاپیماهایی انجام می‌شوند که اختصاصاً برای همین ‌کار طراحی شده‌اند و نسل جدیدی از شرکت‌های طراحی مهندسی آن‌ها را ساخته‌اند. نسلی که اشتیاقی وصف‌ناشدنی برای فضا دارند (کاش من هم می‌توانستم به چنین سفری بروم) و در 50 سال آینده، هزاران نفر به قلمرو مدار زمین راه خواهند یافت و آن‌گاه به ماه و فراسوی ماه.
در طی سال 2006، ظهور این نوع جدید "فضانوردِ شهروند" و شرکت‌های فضایی خصوصی را با علاقه دنبال می‌کردم. از این‌که می‌بینم ایده‌ی آسانسور فضایی در سطح گسترده‌ای مورد قبول واقع شده خیلی خوشحالم. با آسانسور فضایی حمل و نقل فضایی ارزان خواهد شد، این‌قدر که مردم عادی هم می‌توانند از آن استفاده کنند. اکنون دیگر آژانس‌ها و شرکت‌های فضایی، این مفهوم مهندسی جسورانه را که من در کتاب «فواره‌های بهشت» (1979) ارایه کرده و به آن پر و بال دادم، خیلی جدی گرفته‌اند و در حال سرمایه‌گذاری مالی و منابع انسانی برای ساختن مدلی نمونه از آن هستند. چندین و چند تا از این گروه‌ها برای به دست آوردن جایزه اکس‌پرایز (با پشتیبانی مالی ناسا) که 150000 دلار آمریکا ارزش داشت، با یکدیگر رقابت کردند. این مسابقه در اکتبر 2006 در فرودگاه بین‌المللی لاس‌کروشز نیومکزیکو برگزار شد.
در این میان «بنیاد آرتور کلارک»، هم‌چنان در حال جستجو و تشویق زنان و مردان پیش‌قدمی است که راه‌های جدید به سوی فضا باز می‌کنند. چند روز قبل از مسابقه‌ی اکس‌پرایز دوست قدیمی من، والتر کرونکیت «جایزه‌ی دست‌آوردهای یک عمر» بنیاد را دریافت کرد. والتر را بیش از نیم قرن است که می‌شناسم و تفسیرها و انتقادهای من از عملکرد او در روزهای داغ و پرهیاهوی فرود آپولو بر ماه، دیگر به تاریخ پیوسته‌اند. باب بیگلو که یک کاشف فضایی قرن بیست و یکمی است، «جایزه‌ی نوآوری آرتور سی. کلارک» را به خاطر کارهایش در زمینه‌ی توسعه‌ی اقامتگاه‌های فضایی دریافت کرد. باب بیگلو بعد از پرواز موفقیت‌آمیز فضاپیمایش، جنسیس یک، دارد راه را برای افرادی که به اکتشافات فضایی پیشرفته، آن هم با کمترین اتکای ممکن به برنامه‌های فضایی دولتی علاقه‌مند هستند، باز می‌کند.
در همین حین، طرح‌ریزی و جمع‌آوری سرمایه برای برپایی «مرکز آرتور سی. کلارک برای "بررسی اثر و ماحصل تخیل انسانی"» هم‌‌چنان ادامه دارد. این مرکز با دانشگاه نوادا در ‌لاس‌وگاس همکاری خواهد داشت. اهداف این مرکز عبارتند از: یافتن کسانی که تخیلی خلاق دارند، کمک به والدین و معلم‌هایشان تا این استعداد را به بهترین نحو شکوفا کنند و کاری کنند که در تمام کلاس‌های درس دنیا به تخیل به اندازه‌ی نمره اهمیت داده شود. هیأت مدیره‌ی بنیاد کلارک که رییس خستگی‌ناپذیرش، تدسون میر، آن را اداره می‌کند، تا کنون 70 میلیون دلار آمریکا برای این پروژه جمع کرده‌اند. من امیدوارم که شرکت‌های صنعت میلیارد دلاری مخابرات ماهواره‌های که من آن را 60 سال پیش با مقاله‌‌ی «دنیای بی‌سیم» (اکتبر 1945) بنیان‌گذاری کردم و به خاطرش هم مبلغ نجومی 15 پوند دریافت کردم، در این حرکت همراه ما شوند.
این پروژه‌ و دیگر پروژ‌ه‌های ارزشمند مانند آن را من فقط توانسته‌ام دورادور تشویق کنم، چون به خاطر بیماری بازگشت فلج عصبی خیلی محدود‌ شده‌ام. اما خوشحالم به اطلاعتان برسانم که وضع سلامتی‌ام کماکان پایدار است و هیچ نوع درد یا ناراحتی ندارم. حالا که به طور کامل به ویلچر وابسته شدم، می‌توانم روی خواندن و نوشتنم تمرکز بیشتری داشته باشم. بعد از دومین عمل آب مروارید بینایی‌ام را به دست آورده‌ام و نوشتن را دوباره شروع کردم.
در خلال سال گذشته، تعدادی مقاله‌ی کوتاه و نقد کتاب نوشتم، همین‌طور هم یادداشت‌هایی بر برخی مطالب چاپی و آنلاین. هم‌چنین چند مصاحبه‌ی خبری را هم به دقت انتخاب کردم و در آن‌ها شرکت کردم و چند پیغام تبریک ویدیویی برای گرد‌هم‌آیی‌های مهم ادبی یا علمی در نقاط مختلف جهان، ضبط کردم.
هم اکنون به ‌خصوص خیلی خوشحالم که یک نویسنده‌ی همکار پیدا کردم تا آخرین رمانم، «آخرین قضیه» را که سال‌هاست نیمه‌کاره باقی مانده است تمام کند. طرح کلی داستان را ریخته‌ام، اما بعد دیدم که توان نوشتن آن را ندارم. حالا فردریک پول نویسنده‌ی باتجربه‌ی آمریکایی، به انجام رساندن آن را پذیرفته است. در همین حین، استفان بکستر نویسنده‌ی همکار دیگرم، رمان «نخست‌زاده»، را که سومین کتاب از سری ادیسه‌ی زمان ماست، به اتمام رسانده و این کتاب در سال 2007 منتشر خواهد شد.
اعضای خانواده‌‌خوانده‌ام هکتور، والری، چرن، تامارا و ملیندا اکانایاکا هم حالشان خوب است. هکتور از سال 1956 تا کنون از من مراقبت کرده، او به همراه همسرش والری خانه‌ای برایم ساخته‌اند. پلاک 25 بانرز پالاس، کلمبو، این نشانی خانه است. هکتور در حال باز‌سازی سکوی شیرجه‌ای است که تسونامی اقیانوس هند در دسامبر 2004 آن را از بین برد. بخش توریستی سری‌لانکا که هنوز در حال ترمیم آثار آن فاجعه است، بعد از سه سال صلح و آرامش نسبی، در پی اختلافات مدنی که دوباره شروع شده‌اند، با بحرانی جدید روبرو است. من هم‌چنان امیدوارم که ملیت‌های مختلف و شخصیت‌های مسئول بین‌المللی که در فرآیند صلح شرکت‌ داشته‌اند، یک راه‌حل نهایی پیدا خواهند کرد.
من هنوز هم برای چی‌هواهوا پپسی عزیزم که سال گذشته ما را ترک کرد، دلتنگ و سوگوارم. همین تازگی‌ها شنیدم که سگ‌ها را به بهشت راه نمی‌دهند. اگر این‌طور باشد من هم به بهشت نمی‌روم.
برادر فرد، کریس هاوس،‌ آنجی ادواردز و ناوام تامبایاه به امور من در انگلستان رسیدگی می‌کنند. کارگزاران من، دیوید هایام (www.davidhigham.co.uk)، اسکاویل، آژانس ادبی چیکاک و گالن (www.scglit.com) با منتقدان بی‌رحم و مسئولان اجرایی رسانه‌ها سر و کله می‌زنند. هیچ‌کدام ‌آن‌ها هم از خطوطی که من برایشان کشیده‌ام تخطی نمی‌کنند: هیچ پیشنهاد معقولی حتا بررسی هم نمی‌شود.
مدیر اجرایی: Nalaka Gunawardene
دستیار شخصی: Rohan De Silva
منشی: Dottie Weerasooriya
ملازمان: Titus, Saman, Chandra, Sunil
رانندگان: Lalith & Anthony
امور اندرونی: Kesavan, Jayasiri & Mallika
باغبان: Jagath
این پیغام را با گزیده‌ای از سخنرانی‌ام در جشن چهل سالگی «پیشتازان فضا» به پایان می‌برم. امروز این پیغام نسبت به روزهای درخشان آپولو یعنی زمانی که این مجموعه اولین بار پخش شد، مناسب‌تر است:
«پیشتازان فضا که در چنان روزگاری در تاریخ بشری ظاهر شد، دورنمای تمدن‌های فضایی دوردست را بسیار عامه‌پسند ساخت. قسمت بعد از قسمت، تصور رویارویی با تمدن‌های بیگانه و احترام گذاردن به تمامی اشکال حیات را که آن زمان هیچ محبوبیتی میان مردم نداشت، ارتقاء بخشید. این‌کار را هم بدون وعظ و خطابه و با حس شوخ‌طبعی همیشگی انجام داد.»
متن کامل این گفتار در این وب‌لاگ قابل دسترسی است:
http://startrek40.blogspot.com
کلمبو، سریلانکا
28 ژانویه 2007

نویسنده: آرتور سی. کلارک
مترجم: سمیه کرمی

  • برچسب ها:
  • admin
https://www.dastankootah.com/?p=1395
لینک کوتاه مطلب:
موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.