داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان


زن نامه‌ای از طرف شوهرش دریافت کرد. دو سال از زمانی که مرد دیگر دوستش نداشت و او را ترک کرده بود می‌گذشت. نامه از یک سرزمین دور آمده بود.

«اجازه نده بچه توپش را به زمین بزند. صدای آن قلب مرا می‌شکند.»

زن توپ را از دختر نه ساله‌اش گرفت. 

دوباره نامه‌ای از طرف شوهر آمد. این یکی از پستخانه‌ی دیگری بود.

«بچه را با کفش به مدرسه نفرست. من می‌توانم صدای پای او را بشنوم. این صدا قلب مرا می‌شکند.»

زن به جای کفش، صندل‌‌های نرم پای بچه کرد. دختر گریه کرد و دیگر حاضر نبود به مدرسه برود. 

یک بار دیگر نامه‌ای از طرف شوهر آمد. فاصله‌اش با نامه‌ی گذشته یک ماه بیشتر نبود اما دست خط مرد به نظر زن خیلی قدیمی آمد.

«اجازه نده بچه از کاسه‌ی چینی غذا بخورد. می‌توانم صدایش را بشنوم. این صدا قلب مرا می‌شکند.»

زن با قاشق‌ چوبی خودش به دختر غذا داد. درست مثل سه ساله‌گی‌اش. بعد دورانی را به یاد آورد که دختر واقعاً سه ساله بود و مرد روز‌های خوشی را کنار او گذرانده بود. دختر خودش رفت از قفسه‌ی آشپزخانه کاسه‌ی چینی‌اش را برداشت. زن فوراً آن را از دست او گرفت و در باغچه به سنگ کوبید: صدای شکستن قلب مرد! زن ناگهان ابروهایش را بالا برد. کاسه‌ی خود را به طرف دیوار پرتاب کرد و آن را شکست. آیا این صدای شکستن قلب شوهرش نبود؟ زن میز ناهارخوری کوچک را از پنجره به باغچه پرتاب کرد. این صدا چی؟ زن خود را به دیوار زد و شروع به مشت کوبیدن کرد. خود را روی پارتیشن کاغذی پرت کرد و مثل نیزه از میان آن گذشت و سقوط کرد. این صدا چی؟

«مامان، مامان، مامان!»

دختر شیون‌کنان به طرف او دوید. زن به او سیلی زد. آه، به این صدا گوش کن! 

هم چون پژواکی از آن صدا، نامه‌ی دیگری از طرف شوهر آمد. از سرزمین و پست‌خانه‌یی دور و جدید.

«هیچ صدایی در نیاورید. در‌ها را نه ببندید نه بازکنید همین‌طور پنجره‌‌ها را. نفس نکشید. حتا نباید اجازه دهید صدایی از ساعتی که در خانه است بیرون بیاید. 

«هردو شما، هردو شما، هردو شما!» زن همان‌طور که نجوا می‌کرد اشکش جاری شد. بعد از آن، دیگر از هیچ‌کدام آن دو، هیچ صدایی شنیده نشد. آن‌‌ها حتا به کوچک‌ترین صدا‌ها پایانی جاودانه بخشیدند. به عبارت دیگر، مادر و دختر هر دو مردند.

و عجیب این‌جاست که شوهر زن هم کنار آن‌‌ها دراز کشید و مرد.
نویسنده: یاسوناری کواباتا
مترجم: سودابه اشرفی 
درباره‌ی نویسنده:
برنده‌ی جایزه‌ی نوبل یاسوناری کواباتا Yasunari Kawabata در امریکا به خاطر رمان‌‌های بی‌نظیرش به شهرت رسید. این رمان‌‌ها عبارت بودند از دهکده‌ی برف، هزار درنا و یایتخت قدیمی. اما خود کواباتا معتقد بود که ذات هنر او را می‌توان در داستان‌‌های کوتاهِ کوتاهش در مجموعه‌ی ?Palm-of -the-Hand Stories پیدا کرد.

کواباتا اولین تجربه‌‌های فرم را در سال ۱۹۲۳ آغاز کرد. کتاب اولش را با ۳۵ داستان کوتاه به چاپ رساند. در طول زندگی هنری‌اش گاه و بی‌گاه به فرم بازگشت کمااینکه آخرین کارش ?Palm-sized نام داشت که صورت دیگری از رمان دهکده‌ی برف بود. این اثر درست قبل از خودکشی‌ او در سال ۱۹۷۲ به چاپ رسید.

این داستان از مجموعه‌ای که خود نویسنده بسیار دوست می‌داشت انتخاب شده که توسط انتشارات ?North Point Press در امریکا منتشر شده است. در این مجموعه «شاهد پرداخت زیبای نویسنده به موضوع همیشگیِ تنهایی، عشق، گذر زمان و مرگ هستیم. پرداختی که هیچ‌جای دیگر شبیه آن را نمی‌توانیم بیابیم.» داستان خودکشی‌‌های عاشقانه‌ را شاهکار او در زمینه‌ی داستان‌‌های کوتاه خوانده‌اند.

یاسوناری کواباتا در سال ۱۹۶۸ به دریافت جایزه‌ی نوبل نائل آمد و در سال ۱۹۷۲ خودکشی کرد.

منبع: www.jenopari.com

  • برچسب ها:
  • admin
https://www.dastankootah.com/?p=1399
لینک کوتاه مطلب:
موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.