داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

مرد توی رختخواب تو را مری صدا می‌کند، اما اسم تو که مری نیست. مرد توی رختخواب امریکایی است. وقتی توی رختخواب نیست، یونیفورم سبزی به تن می‌کند، وقتی تو از رختخواب بیرون می‌آیی دلار سبز به تو می‌دهد. یک عالمه دلار سبز، باور کردنی نیست، فقط برای این که به اتاق بیایی، فقط برای این که به رختخواب بیایی. مرد توی رختخواب تو را مری صدا می‌زند، اما مهم نیست، چون دلار سبز می‌دهد. مهم نیست چون فردا می‌رود. مرد توی رختخواب فردا می‌رود. صبح زود به ویتنام برمی‌گردد. صبح سراغ جنگ خودش می‌رود. برای همین امشب از تو می‌پرسد، آیا دلت برای او تنگ می‌شود. امشب از تو می‌پرسد، ببینم وقتی بروم دلت برای من تنگ نمی‌شود؟ البته. می‌گویی، البته که دلم تنگ می‌شود، قول می‌دهی که دلت برایش تنگ ‌شود. اما واقعیت این است که اصلا دلت برای او تنگ نمی‌شود. نه که بی‌رحم بوده و خشونت به خرج داده، این مرد توی رختخواب –بد اخلاقی که نکرده، این هفته که تو را به شهر برد و چپ و راست توی رستوران‌ها‌ و فروشگاه‌ها‌ دلار سبز به پایت ریخت. بداخلاق نبود. این شب‌ها‌یی که تو با او توی رختخواب سر می‌کردی بداخلاقی نمی‌کرد که هیچ، مهربان هم بود، هر چند دلت برای او تنگ نمی‌شود، اهمیتی هم به او نمی‌دهی. مثل بقیه به او اهمیتی نمی‌دهی، دست کم تا همین لحظه که دست دراز می‌کند و به آرامی‌شانه‌ات را می‌گیرد. شانه‌ات را چنان به آرامی‌می‌گیرد انگار نه انگار که برای دلار سبز آمده‌ای و اسم واقعی‌ات را می‌پرسد. بی اختیار به او می‌گویی، در گوشش می‌گویی، توی تاریکی،زیر لبی می‌گویی. زیر لبی تکرار می‌کند، یک بار و دو بار و چند بار. از او بدت می‌آید. بدت می‌آید از این مرد توی رختخواب. حالا بین همه مرد‌ها از او بیشتر بدت می‌آید، از همه‌ی مردهایی که تا حالا آمده‌اند و بعد از این خواهند آمد و همه‌ی آنهایی که ترکیبی از آن دو هستند، برای این که توی تاریکی تو را لمس می‌کند، برای این که اسم واقعی‌ات را صدا می‌کند. برای این که اسم واقعی‌ات را گفت، نه یک بار و دو بار، انگار هر آنچه را یونیفورم سبزش نمی‌تواند به دست بیاورد دلار‌های سبزش می‌خرد. از او بدت می‌آید. از این مرد توی رختخواب و وقتی تو را می‌گیرد او را مرده می‌پنداری. امیدواری که وقتی به ویتنام برگردد آن اتفاق بیفتد. چشم‌ها‌یت را می‌بندی و می‌بینی که مردی شبیه خودت،با موی مشکی که دهقان‌زاده است مثل خودت، از جنگل بیرون می‌آید. این خارجی را درجا می‌کشد. بعد دوباره به مردی که کنارت دراز کشیده نگاه می‌کنی. هجده ساله است یکی دو سال بزرگتر از خودت و اشکت سرازیر می‌شود. آن اشک‌ها‌ را پاک می‌کنی و این بار مجانی می‌بوسی‌اش. او را می‌بوسی، فقط برای همین بار، مری برای این که می‌خواهی.
نویسنده: کاترین لین چریوت
مترجم: اسدالله امرایی

درباره‌ی نویسنده:
کاترین لی‌ین چریوت نویسنده معاصر چینی است که آثارش در نشریات ادبی امریکا و اروپا چاپ و منتشر می‌شود. مدرک لیسانس خود را در رشته نگارش خلاق از دانشگاه کورنل گرفته و مدرک دکترای خود را از دانشگاه لاس وگاس نوادا بورس داستان‌نویس شاقر را هم گرفته است. داستان حاضر با اجازه و اطلاع نویسنده به فارسی ترجمه و برای نخستین بار در سایت جن و پری منتشر می‌شود. از این نویسنده تا به حال داستانی به فارسی منتشر نشده است. تلفظ دقیق نام نویسنده کاترین به کسر کاف لی‌ین چریوت است. نام وسط چینی است به معنی گل نیلوفرآبی است. اصل داستان را هم می‌توانید در لینک زیر مطالعه کنید:
Katherine Lien Chariott
www.vestalreview.net/reddistrict.html

منبع: www.jenopari.com

  • برچسب ها:
  • admin
https://www.dastankootah.com/?p=1418
لینک کوتاه مطلب:
موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.