داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

معرفی آثار بوتزاتی

… پرمایگی داستان‌های بوتزاتی هرگز به او اجازه‌ی پرداخت‌های بیهوده و تطویل کلام در بیان چگونگی چهره‌ها و لباس و مکان و زمان را نمی‌دهد. او با اشاراتی کوتاه، زمان و مکان را تعیین می‌کند و بعد، خواننده را به هزار توی سرگیجه آوری از لحظات پررمز و راز زندگی می‌کشاند.
دینو بوتزاتی، در 28 ژانویه 1972 پس از پایان آخرین اثرش -وقایع زمینی- به درود حیات گفت.
معرفی تیتروار داستان‌های این مجموعه:
* قطار سریع السیر: استعاره‌ای است از قطار عمر که با سرعت به پیش می‌رود و مسافر آن همه چیز را بدون دریافت نتیجه پت سر می‌گذارد…
* هفت فرستاده: شاهزاده‌ای برای مشاهده و ملاحظه‌ی حدود قلمرو کشور موروثی‌اش به پیش می‌تازد و هر روز از پایتختش و بخت پادشاهی‌اش، بیش‌تر فاصله می‌گیرد…
* دیوار شهر آناگور: این استان را خودتان بخوانید…
* عکس دست جمعی: گفت و گوی یک پیرزن تنها و در حال احتضار با عکس دست جمعی دوستان دوران مدرسه‌اش و بازگو کردن رازهای مگوی آن دوره از زبان اشخاص توی عکس با پیرزن…
* عظمت انسان: داستان موروی بزرگ است که داستانی شگفت انگیز و سرگیجه آوریست…
* سایه‌ی جنوب: این دست داستان‌ها می‌توانند ایده‌ی جالبی برای نوشتن داستانی از سرگشتگی‌ها باشند. از بیم و امید از خواستن و نتوانستن و بازهم خواستن و…
* پایان جهان: فضاسازی و آغاز و انجام فوق‌العاده گیرایی دارد. شروع و پایان کم نظیر این داستان آن را به خودی خود، تبدیل به یک کلاس فشرده داستان نویسی می‌کند…
* نامه های عاشقانه: انریکو روکّو، مدیر سی و یک ساله شرکتی تجاری که غرق در مشغله‌ی کاری و حرفه‌ای خود است، عاشق دوشیزه اورنلا می‌شود؛ اما فراوانی کار ، مزاحم عشق ورزی و حتی ابراز عشق او به معشوقه‌اش می‌شود طوری که هرگز نمی تواند نامه‌ی عاشقانه‌ای را که شروع به نوشتنش کرده به آخر برساند…
* افسون طبیعت: این داستان  چند دقیقه از زندگی آدلفو 52 ساله و همسر38 ساله‌اش را بیان می‌کند. شبی که زن بعد از نیمه شب به خانه برمی‌گردد و نسبت به همسر بیمارش بی توجهی می‌کند؛ اما با دیدن بزرگ شدن لحظه به لحظه‌ی ماه، وحشت زده از شوهرش طلب بخشش می‌کند…
* شنل: ماجرای آخرین دیدار سرباز «جووانّی» با مادرش است. سربازی که بعد از دو سال از جنگ برگشته و در نهایت گرما هوا، حاضر نیست شنلش را دربیاورد تا مادرش زخم و خونش را نبیند. فقط قهوه‌ای می‌نوشد و برای همیشه از مادر و برادر و خواهر کوچکش خداحافظی می‌کند، بدون آن که به دیدار نامزدش برود.
فرشته‌ی مرگ یا به قول بوتزاتی «ارباب جهان» بخشنده و صبور  جووانّی را پیش از آن که برای همیشه با خود ببرد، برای خداحافظی از مادر به خانه‌ی قدیمی اش آورده است و خودش همچون گدایی گرسنه در خیابان منتظر است تا او را با خود ببرد…
* دوستان: روح سرگردان «آپاخر» نوازنده‌ی ویلون، که بیست روز پیش مرده از پرسه زدن در معابر و در زیر باران خسته شده است. نزد هر یک از دوستان قدیمی و صمیمی که می‌رود او را به حریم خانه‌شان راه نمی‌دهند تا این که در پایان یک کشیش مهربان به و پناه می‌دهد و جای خواب خودش را به او تعارف می‌کند…
در نهایت نتیجه می‌گیرد که «اشباح نمی خواهند با ما زندگی کنند  و به خانه‌های متروکه و به خرابه‌های برج‌های افسانه‌ای ، به مقبره‌های دورافتاده و به بیشه‌زارها و روی تک صخره‌هایی که امواج دریا بر آن‌ها می‌کوبد و ویرانشان می‌کند، می‌روند.»
* شکارچیان پیرمردان: جوانان سر به طغیان گذاشته‌اند و شب‌ها پیرمردها را شکار می‌کنند، کتک می‌زنند و حتی می‌کشند؛ غافل از این که خودشان هم روزی پیر می‌شوند  طعمه شکارچیان جوانان. مصداق ضرب المثل فارسی «از مکافات عمل غافل مشو…»
* بشقاب پرنده‌ای فرود آمد: داستان دو موجود فضایی و گفت و گوی آن‌ها با کشیش دهکده است. در ضمن این گفت و گو مسأله‌ی همیشگی جبر و اختیار طرح می‌شود و این که انسان‌ها با وجود حریص و پست و دروغگو بودن، بهتر از موجودات فضایی هستند که همیشه مثل شاگرد اولی‌ها به یک روال و یکنواخت عمر می‌کنند. به نظر کشیش -دون پیئترو- «وقتی که بدی، عذاب وجدان و گریه وجود نداشته باشد، زندگی چه معنی می‌دهد؟!»
* چشم در برابر چشم: داستان انتقام‌جویی موجودات عجیب‌الخلقه از یک خانواده است که خودشان اعتقاد به قصاص و انتقام دارند آما وقتی خودشان در برابر این حقیقت تلخ قرار می‌گیرند…
این داستان، در مقایسه با سایر داستان‌های این مجموعه به نظر من ضعیف بود.
* موش‌ها: داستانی است که وقتی به آخرش رسیدم، به یاد این ابیات از ادبیات خودمان افتادم؛ «ترحّم بر پلنگ تیزدندان / ستمکاری بود بر گوسفندان» یا «سر گرگ باید هم اول برید / نه چون گوسفندان مردم درید»
بزرگ خانواده‌ای روستایی، -کوریو- دلش به حال بچه موش‌های کوچولوی خانه می‌سوزد و نه تنها کاری به کارشان ندارد بلکه برایشان گوشت چرخ کرده هم آماده می‌کند؛ تا این که بعد از چند سال موش‌ها آنقدر بزرگ و جسور می‌شوند که خانه را به تصرف خود در می‌آورند و زن صاحب خانه را وادار می‌کنند برای آن‌ها آشپزی کند و…
* بسیار محرمانه به آقای رئیس: داستانی است دوست داشتنی در قالب یک اعتراف نامه و طلب بخشش که در انته به لحن تهدید و ارعاب تبدیل می‌شود. نویسنده نامه برای مدیر نشریه می‌نویسد که داستان‌هایی را که از سی سال پیش به این ور به اسم او چاپ می‌شده در حقیقت کس دیگری می‌نوشته و …
* مرحوم اشتباهی: فوق‌العاده تکان دهنده است این داستان. خودتان بخوانید… طعم تلخ پایانش را هرگز فراموش نمی‌کنید. مثل تلخ‌ترین و گرمترین قهوه‌ای که نوشیده‌اید.
* یک قطره:داستان قطره‌ایست که بر خلاف قانون جاذبه زمین رو به بالا از پله‌ها و دیوارهای ساختمان بالا می‌رود و این امر ترس و وحشت در مردم ایجاد می‌کند.
* سگی که خدا را دید: بلندترین داستان این کتاب است …
به جرأت می‌توانم بگویم، یکی از زیباترین داستان‌هایی است که تا به حال خوانده‌ام. «گالئونه» اسمی است که اهالی روستایی روی سگی ولگرد گذاشته‌اند که فکر می‌کنند خدا را دیده است و از طرف او مأمور است تا مردم دهکده را زیر نظر بگیرد و در حضور او مردم مرتکب هیچ خطا و خلافی نمی‌شوند؛ حتی در خلوت خود، چون نگاه‌های نافذ او را شاهد و ناظر خود می‌دانند. همین عدم توانایی ارتکاب به جرم آن‌ها کلافه می‌کند طوری که هر یک از آن‌ها در دلشان آرزوی مرگ او را دارند و …
اگر کسی این داستان را نخوانده باشد، هرگز لذّت داستان خوانی را آن چنان که باید و شاید نچشیده است.
* برآمدگی‌هایی در باغ: آخرین داستان در این کتاب است و به یک باغ استعاری می‌پردازد که صاحبش هنگام قدم زدن در آن، به برآمدگی‌هایی شبیه قبر، برمی خورد و توسط باغبانش متوجه می‌شود که هر یک از این برآمدگی‌ها متعلق به عزیزانی است که از دنیا می‌روند…
نویسنده: حسن سلمانی
http://elaheelham.lxb.ir

  • برچسب ها:
  • admin
https://www.dastankootah.com/?p=1605
لینک کوتاه مطلب:
موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.