داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

داستان‌ها

 مردی زیر باران قدم می‌زند و موز می‌خورد. از کجا می‌آید. به کجا می‌رود. چرا موز می‌خورد. چقدر تند باران می‌بارد. مرد موز را از کجا آورده است. اسم موز چیست. چقدر تند مرد راه می‌رود. آیا حواسش به باران هست. چه در سرش می‌گذرد. کیست که این سؤال‌ها را می‌پرسد. چه کسی قرار است به آن‌ها جواب بدهد. چرا. چه اهمیتی دارد. چقدر سؤال درباره‌ی مردی که زیر باران قدم می‌زند و موز می‌خورد این‌جا هست. آیا سؤال قبلی یکی از آن‌هاست یا نوع دیگری از سؤال است و نه درباره‌ی مرد یا قدم‌زدن یا باران. اگر نه، پس از چه سؤال می‌کند. آیا هر سؤال سؤالی دیگر در پی دارد. اگر چنین است، چه هدف و فایده‌ای دارد. اگر نیست، سؤال آخر چه خواهد بود. آیا مرد هیچ یک از جواب‌ها را می‌داند. آیا از خوردن موزها لذت می‌برد. از قدم زدن در باران. آیا مرد سنگینی نگاه‌ها را بر روی خود احساس می‌کند، سنگینی سؤال‌ها را. چرا رنگ زرد روشن موز تنها رنگ، آخرین رنگ ممکنی به نظر می‌آید که توانسته در دنیایی خاکستری باقی بماند که باران کدر خاکستری همه جایش را خاکستری‌تر می‌کند. من سؤال پس از سؤال پس از سؤال در ذهن دارم. اما تنها جوابی که دارم این است: تمام داستان‌هایی که می‌توانم از این مرد که زیر باران قدم می‌زند و موز می‌خورد، بنویسم غمناک خواهند بود، مگر این که من از پشت پنجره‌ای، با تو، در حال تماشای او باشم که زیر باران قدم می‌زند و موز می‌خورد.

نویسنده: جان ادگار ویدمن
مترجم: آرش رادمنش

منبع: www.khazzeh.com

  • برچسب ها:
  • admin
https://www.dastankootah.com/?p=1735
لینک کوتاه مطلب:
موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.