داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

غیبت

مردی داشت تعریف می‌کرد که چه‌طوری می‌خواستند کلکش را بکنند. چه‌جوری کَت و کولش را بسته بودند و لوله‌ی‌ اسلحه را روی شقیقه‌اش گذاشته بودند و داد می‌کشیدند. او الان زنده است و دارد تعریف می‌کند. ما هم زنده هستیم و داریم گوش می‌دهیم.
نویسنده: پیتر بیکسل (Peter Bichsel)
برگردان: علی عبداللهی

برگرفته از سایت: فیروزه

  • برچسب ها:
  • admin
https://www.dastankootah.com/?p=1886
لینک کوتاه مطلب:
موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.