داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

ریموند کارور

ریموند کارور (Reymond Carver) نویسنده‌ی معاصر آمریکایی در 25 می سال 1938 به دنیا آمد. پدرش کارگر چوب‌بری بود و مادرش در رستوران پیشخدمتی می‌کرد. در 7 ژوئن 1957 یعنی زمانی که 19 سال بیش‌تر نداشت با ماریان برک 16 ساله ازدواج کرد و هنوز بیست سالش تمام نشده بود که پدر دو فرزند شده بود. ریموند و ماریان نقشی را به عهده گرفتند که برایشان خیلی زود بود، وظیفه‌ی بزرگ کردن دو بچه در شرایطی بسیار سخت که مجبورشان می‌کرد در مشاغل پست مشغول به کار شوند. کارور نگهبان و کارگر کارخانه‌ی چوب‌بری بود و همسرش اپراتور تلفن و پیشخدمت. تجربه‌ی سخت بزرگ کردن بچه‌ها و تلاش برای تأمین هزینه‌‌های زندگی چهارنفره‌شان تأثیر عمیقی بر زندگی آن‌ها گذاشت، خصوصاً که هر دو علاقمند به ادامه تحصیل در کالج هم بودند و شرایط سخت اقتصادی و کار زیاد مانعی جدی برای رسیدن به هدفشان بود.
با تشویق‌های ماریان در پائیز سال 1959 و در بحبوحه‌ی مشکلات بود که کارور دوره‌ی لیسانس خود را به عنوان دانشجوی نیمه‌وقت در دانشگاه "هامبولت" آغاز کرد و واحدی را با نویسنده‌ای به نام جان گاردنر برداشت که همین آشنایی با گاردنر عامل مهمی در موفقیت او در نوشتن بود. خود کارور معتقد است و بارها و بارها نیز در مصاحبه‌هایش عنوان کرده که گاردنر در آینده‌ی او به عنوان یک نویسنده و شاعر موفق نقش به‌سزایی داشته است. در سال 1963 او موفق به اخذ لیسانس علوم انسانی شد و از آن سال تا سال 1988 که سال مرگ اوست، کارور چندین مجموعه داستان و شعر منتشر می‌کند و موفق به کسب جوایز متعددی می‌شود.
ریموند کارور قبل از آن که داستان بنویسد، شعر می‌گفت. شعرهایی که بی‌شباهت به داستان‌هایش نبودند و اگر پا به پای داستان‌های کوتاهش جلو می‌‌رفتند، می‌توانستند به خوبی آن‌ها جای خود را در دنیای ادبیات باز ‌کنند. در فاصله‌ی سال‌هایی که وی به طور جدی درگیر نوشتن داستان با سبک خاص خود بود کم‌تر شعر می‌گفت و به صورت پراکنده در اوقات فراغت اشعار کوتاهی می‌نوشت و بیش‌تر داستان‌نویس بود تا شاعر و خود او فکر می‌کرد توانایی شعر و شاعری‌اش به پایان رسیده و دیگر نخواهد توانست به صورت جدی شعر بگوید.
موضوع همه شعرهای او به نوعی به زندگی اجتماعی و واقعیات پیرامون زندگی انسان‌ها می‌پردازد، حضور او در شغل‌های مختلف مثل چوب‌بری، تحویلداری، انبارداری، جارو زدن رستوران‌ها و پارکینگ‌ها و کار در رخت‌شوی‌خانه باعث شد تا به روحیات و منویات انسان‌های عادی پی ببرد و آن‌ها را سوژه‌ی شعرهایش کند. رئالیسم تلخ آثار او ناشی از زندگی‌اش بود و ما کم‌تر شاهد اشعار رمانتیک و رؤیاگونه از او هستیم.
اگر چه بین سال‌های 1969 تا 1977 متأسفانه او به الکلیسم حاد دچار شده بود و یک لحظه هم هوشیار نبود و زندگی خانوادگی‌اش نیز در آستانه‌ی از هم گسستگی بود، اما دست از کار نکشید و در همین سال‌های سیاه موفق به خلق اشعار و داستان‌های بی‌نظیری شد.
کارور در سال 1970 جایزه‌ی ملی شعر را برای اشعارش دریافت کرد. پس از دریافت جایزه‌ی ملی شعر و با مبلغی که به عنوان بازنشستگی از انجمن تحقیقات علمی RAS دریافت کرده بود، فرصت مناسبی یافت تا به صورت تمام‌وقت به نوشتن بپردازد و آثار در خور توجهی مثل مجموعه داستان «می‌شود لطفاً ساکت باشی» را بنویسد که چند سال بعد موفق به چاپ آن شد. در سال 1973 پنج شعر از او در مجله‌ی ادبی «صدای نو در شعر آمریکا» چاپ شد و در سال 1976 کتاب «قزل‌آلا در شب حرکت می‌کند» توسط انتشارات کاپری به چاپ رسید.
کارور در دوم ژوئن سال 1977 الکل را ترک کرد و این روز شاید مهم‌ترین روز زندگی و تولد دوباره‌ی او بود. در نوامبر همین سال در کنگره‌ی ادبی نویسندگان که در شهر دالاس برگزار شده بود، کارور که پس از ترک الکل جانی دوباره یافته بود به عنوان نویسنده‌ای مطرح و شناخته شده جهت سخنرانی به این کنگره دعوت شد و در آن‌جا بود که با تس گالاگر شاعر آشنا شد، کسی که یار و همراه او طی 11 سال آخر زندگی کارور بود. تس که همشهری کارور بود همانند او در خانواده‌ای با پدری الکلی بزرگ شده بود و پس از یک ازدواج ناموفق این بار در دانشگاه ال‌پاسو در تگزاس کارور را ملاقات کرد، ملاقاتی که با ابراز عشق و ارادت همراه بود. در همین دیدار بود که تس با دستپاچگی که پیدا کرده بود با کشیدن گوشواره‌اش لاله گوشش را پاره کرد! و از همان زمان زندگی مشترک این دو آغاز شد و این دو دیگر هرگز از یکدیگر جدا نشدند. آن‌ها پس از مدتی تدریس در دانشگاه‌های برجسته در ایالت‌های مختلف آمریکا بالاخره به زادگاه تس، بندر آنجلس نقل مکان کردند. در آن‌جا کارور و گالاگر دور از هیاهو در کنار یکدیگر شروع به نوشتن کردند و در واقع از آن زمان به بعد آن دو اولین خواننده‌ی آثار یکدیگر بودند. در طی سال‌های زندگی مشترکشان آن‌ها بیش از 25 کتاب داستان و شعر به چاپ رساندند که همه‌ی آن‌ها را به یکدیگر تقدیم کردند که بعضی از آن‌ها حاصل کار مشترکشان می‌باشد. نکته حائز اهمیت در ارتباط این دو هنرمند آن است که آشنایی این دو با یکدیگر منجر به تأثیراتی عمیق در کار هر دو طرف شد. یعنی گالاگر که بیشتر شاعر شناخته شده‌ای بود تا نویسنده به داستان‌نویسی گرایش پیدا کرد و در سال 1986 کتاب «دوست‌دار اسب‌ها» را به چاپ رساند و کارور که مدت‌ها بود به طور جدی به شعر نپرداخته بود و او را بیش‌تر به عنوان نویسنده‌ی داستان‌های کوتاه می‌شناختند، حالا بی‌قفه شعر می‌گفت که حاصل آن چند جلد کتاب شعر ارزشمند بود و جالب‌تر آن که در سال 1985 برای شعرهایش موفق به دریافت جایزه شد.
سال 1983 از سال‌های خوب زندگی کارور بود. در این سال در ماه آوریل کتاب شعله‌ها (Fires) شامل مجموعه مقاله‌ها، داستان‌ها و اشعارش توسط انتشارات کاپری به چاپ رسید و در ماه می‌موفق به اخذ جایزه‌ی بزرگ فرهنگستان هنر و ادبیات آمریکا شد که برای پنج سال، سالانه 35000 دلار کمک هزینه به او پرداخت می‌شد. بدین ترتیب او می‌توانست از شغلش در دانشگاه استعفا بدهد و به صورت تمام وقت در منزل زیبای خود که آن را خانه‌ی آسمانی (Sky House) نامیده بودند، روزها شعر بگوید و شب‌ها داستان بنویسد. که نتیجه‌ی آن داستان زیبای «کلیسای جامع» بود که برنده‌ی جایزه پولیتزر شد و مجله‌ی شعر تعدادی از شعرهای او را در شماره‌ی فوریه خود به چاپ رساند.
زندگی، کار و سبک کارور در این سال‌ها تغییری جدی کرد. دوره‌ی جدید زندگی او شرایط مطلوبی برای خلق آثار ارزشمندش فراهم کرده بود. خصوصاً در دو سه سال آخر عمر، در کمال تعجب می‌دید که علی‌رغم سال‌های گذشته با هجوم بی‌وقفه‌ی شعر مواجه است. وی در جایی می‌گوید:
«هیچ کس به اندازه‌ی خودم حیرت‌زده نبود، بیش‌تر از دو سال بود که شعری نگفته بودم، اما حالا در طول روز هر آن‌چه به ذهنم می‌رسد می‌نویسم و تا شب شعر نانوشته‌ای نمی‌گذارم و به خیالم، مغزم از هرچه شعر است خالی شده و با این خیال می‌خوابم. اما متعجبم فردا صبح وقتی بیدار می‌شوم دوباره با هجوم شعر مواجهم!»
بدین ترتیب دو کتاب شعر او به نام‌های «جایی که رودخانه به دریا می‌پیوندد» و «راهی نو به آبشار» در سال 1987 در انگلستان به چاپ رسید.
زندگی دوم کارور، یعنی سال‌های پس از رهایی از الکل و آشنایی با تس گالاگر نه تنها آرامش روحی و لحظات شیرینی را برایش به همراه داشت بلکه زمینه‌ی خلق آثار برجسته‌ی او و تاریخ ادبیات آمریکا را نیز منجر شد. این موفقیت نه تنها در اشعار او مثل «به تس» (1985) و «هدیه» (1986)، بلکه در داستان‌هایش مثل «کلیسای جامع» (1981) و «چیزهای خوب کوچک» (1982) کاملاً مشهود است. و همه‌ی این‌ها را کارور مدیون عشق و علاقه‌ی فی‌مابین او و گالاگر است. وی در جایی می‌گوید: «همه چیز خوب بود، خوب به معنایی واقعی، حتی اگر دیگر نمی‌توانستم بنویسم.» و بعد اضافه می‌کند: «اما تس می‌نوشت و این بهترین عامل تشویق من برای نوشتن بود!»
عناصر مورد استفاده‌ی کارور در اشعارش در سه مقطع زمانی زندگی او با یکدیگر متفاوتند. در سال‌های اولیه در آثار او مثلاً کتاب‌های‌ «کنار رود کلماس»، «بی‌خوابی در زمستان» و «قزل‌آلا در شب حرکت می‌کند» بیش‌تر از عناصری مانند زمین، مزرعه، جنگل و زندگی ساکنان مناطق فقیرنشین استفاده کرده است. اما در شعرهایش در کتاب «شعله‌ها» که طی سال‌های میانی و در اوج شرایط آشفته‌ی زندگی‌اش سروده این عناصر به عناصر گمراهی، استغفار، طلب بخشایش و تولد دوباره تغییر یافته است.
شعرهای آخر کارور «هدیه‌ای گران‌بها» بودند. کارور در ماه‌های آخر زندگی پیوسته از بخشایش، رحمت و رموز الهی سخن می‌گفت. اما زمانی که از او می‌پرسند آیا او فردی مذهبی است یا خیر، با لحنی مبهم می‌گوید:
«نه، اما به معجزه و رستاخیز اعتقاد دارم.»
و بالاخره ریموند کارور شاعر و نویسنده‌ی آمریکایی در دوم آگوست سال 1988 در اثر بیماری سرطان ریه درگذشت. بهترین شعر او که بسیار مورد علاقه خوانندگان قرار گرفت و شعر خداحافظی او با دوستدارانش بود به نام «عسل ناب» سه هفته پس از مرگش در نیویورکر به چاپ رسید.
در ایران داستان‌های کوتاه این نویسنده در قالب کتاب‌هایی ترجمه و منتشر شده‌ است که از آن جمله‌اند: «پاکت‌ها»، «راه‌های میان‌بر»، «وقتی از عشق حرف می‌زنیم»، «فاصله» و «کلیسای جامع».
نویسنده: فاطمه کاوندی
منبع: www.ketabnews.com

  • برچسب ها:
  • admin
https://www.dastankootah.com/?p=1885
لینک کوتاه مطلب:
موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.