داستان کوتاه
داستانهای کوتاه ایران و جهان

بسیاری از نویسندگان شبه قاره‌ی هند، در سال‌های اخیر، آمریکا را به عنوان وطن خود برگزیده‌اند. باراتی موکرجی (1940) مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه دارد که بسیار مورد توجه است، موسوم به مرد وسط و داستان‌های دیگر (1988). رمان او، جاسمین (1989)، داستان زنی است که به طور غیر قانونی مهاجرت می‌کند. موکرجی در کلکته بزرگ شده است. رمان او موسوم به نگهدارنده‌ی جهان (1993) ماجرا‌های پرشوری را در هند در قرن هفدهم به تصویر می‌کشد. آن را به من واگذار کن (1997) مبارزات دختری سرگردان را توصیف می‌کند که در هند رها شده و در جستجوی اصلیت خویش است. داستان «سازماندهی سوگواری» (1988)، که درباره‌ی وقایع بعد از بمب گذاری تروریستی در یک هواپیما است، بعد از وقایع 11 سپتامبر 2001، مورد توجه بسیار قرار گرفت.
 مینا الکساندر (1951) در هند متولد شده، او پیشینه‌ی سوری داشته و بزرگ شده‌ی آفریقا است. او در کتاب خاطرات خود، موسوم به خطوط خطا (1993)، از تجربیات خود می‌گوید. چیترا بانرجی دیواکارونی (1956)، متولد هند است، او داستان نویس و شاعر می‌باشد و رمان‌های احساسی که موضوع آن‌ها حول محور زن دور می‌زند نوشته است، مانند، استاد ادویه (1997) و خواهر قلبم (1999)، مجموعه داستان‌های او خطا‌های ناشناخته‌ی زندگی ما (2001) نام دارد.
جومپا لاهیری (1967) در کتاب خود، مترجم ناملایمات: داستان‌هایی از بنگال، بوستون و فراتر (1999)، از نسل‌های جدید و مبارزات آن‌ها برای تطبیق و شبیه کردن خود با محیط  می‌پردازد. او از تجربیات خود نیز حکایت می‌کند: والدین بنگالی او در هند بزرگ شده اند، و او متولد لندن است و در آمریکا بزرگ شده.
نویسندگان جنوب شرقی آسیایی آمریکایی، به خصوص کره‌ای‌ها و فیلیپینی‌ها، در سال‌های اخیر بسیار مطرح بوده‌اند. از میان آن‌ها چانگ-ری لی (1965) شهرت زیادی دارد. او در سئول، کره متولد شد و در کتاب خود، سخن‌گوی بومی (1995)، آرمان‌های مردمی، خیانت ها، و سرخوردگی‌های شخصی را به هم می‌آمیزد. رمان دوم او، زندگی با اشاره (1999)، درباره‌ی خشونت‌ها و وحشیگری‌های زمان جنگ است -جنگ میان ژاپن و کره- و استفاده‌ی ژاپنی‌ها از زنان کره‌ای برای «تسکین» خود.
ترزا هاک کیونگ چا (1951-1982) متولد کره بود. او در اثر خود، دیکته (1982)، تصاویرویدئویی، عکس، و اسناد تاریخی را به هم درمی آمیزد، تا بتواند هر چه بهتر رنج و عذاب کره ای‌ها را در هنگام جنگ با ژاپن تجسم ببخشد. شرلی گئوک-لین لیم، از اجداد چینی است اما ملیت مالزی آمریکایی دارد. او کتاب خاطراتی دارد موسوم به در میان صورت سفیدان به رنگ ماه (1996) و زندگی‌نامه‌ی شخصی او جاس و طلا (2001)نام دارد. داستان‌های او در مجموعه‌ی دو رؤیا (1997) جمع‌آوری گشته است.
از دیگر نویسندگان متولد فیلیپین، می‌توان از بینونیدو سانتوس (1911-1996) نام برد. رمان او بوی سیب (1979) نام دارد، و جسیکا هجدورن (1949) که رمان‌های سوررئالیستی او، سگ خور‌ها (1990) و گانگستر عشق (1996) نام دارند. این دو به انحاء گوناگون، پاسخ‌گوی رمان اتو بیوگرافیک نویسنده‌ی فیلیپینی آمریکایی، کارلوس بولوسان (1913-1956)، موسوم به آمریکا در قلب جای دارد (1946)، هستند.
ترین مین-ها (1952)، فیلم‌ساز و نظریه‌پرداز اجتماعی ویتنامی آمریکایی است. او در کار فمینیستی خود، زن، بومی، دیگر (1989)، داستان سرایی و نظریه‌پردازی را با هم تلفیق می‌کند.‌ ها جین (1956) در چین متولد شده و نویسنده‌ی رمان انتظار (1999) است و داستان غم‌انگیز جدایی بعد از هجده سال می‌باشد و  در این اثر، سبک واقع گرایانه‌ی او که از مختصات نویسندگان چینی است، بسیار بر دل مخاطبان آمریکایی می‌نشیند.
تازه‌ترین نویسندگان از جامعه‌ی عربی آمریکایی، جوزف گها (1944)، متولد لبنان است، که داستان‌های او موسوم به جلوتر و جلوتر (1990)، در تولدو، اوهایو اتفاق می‌افتند.
دیانا ابو جابر (1959) نویسنده‌ی اردنی آمریکایی، در نیویورک متولد شده و رمان جاز عربی (1993) را نوشته است.
الماز ابینادر (1954)، شاعر و نمایش‌نامه‌نویس است، او نویسنده‌ی خاطراتی است موسوم به کودکان روجمه، سفر یک خانواده از لبنان (1991). در «درست نزدیک خیابان اصلی» (2002)، او از فرهنگ دوگانه‌ی خود در کودکی و سال‌های دهه‌ی 1960 در یکی از شهر‌های کوچک پنسیلوانیا نوشته است:
«… صحنه‌های خانوادگی مرا سرشار از نشاط و تعلق می‌کرد، اما می‌دانستم که پشت در، هیچ یک از آن‌ها برای دیگران وجود ندارد.»
ادبیات آمریکا،  از دوران ماقبل استعماری تا زمان معاصر، مسیری پر پیچ و تاب را طی کرده است. جامعه، تاریخ، و فناوری، هر سه، تأثیراتی بر آن به جای گذاشته‌اند.  با این حال، در نهایت در آن انسانیتی پایدار با تمام تابناکی، بد اندیشی، سنت و وعده‌هایش موجود است.
منبع: http://www.america.gov/persian/publications/books.html

شکل‌گیری فکری و آثار نویسندگان انگلیسی زبان جزایر کاراییب، تحت نفوذ سنت ادبی انگلستان و حکومت استعماری بوده است. اما در سال‌های اخیر، توجه آن‌ها از لندن منحرف گشته و به سوی نیویورک و تورونتو جلب گشته است. مضامین آن‌ها عبارتند از زیبایی جزایر، خرد ذاتی جزیره نشینان، و جنبه‌های مهاجرت و تبعید، مانند از هم پاشیدن خانواده، صدمات فرهنگی، تغییر نقش جنس‌ها، و تطبیق با محیط.
دو تن از پیش‌قدمان در خور ذکر هستند. پل مارشال (1929)، متولد بروکلین، یک نویسنده‌ی جهانی نیست اما در رمان دختر قهوه‌ای، سنگ‌های قهوه‌ای (1959)، از تجربیات خود به عنوان فرزند مهاجران باربادوسی در بروکلین حکایت می‌کند. جین رایز (1894-1979)، یک رمان نویس اهل دومنیکن بود. او نویسنده‌ی رمان دریای وحشی سارگاس (1966) است، رمانی شاعرانه و یاد آور جین ایراثر شارلوت برونته. رایز قسمت اعظم زندگی خود را در اروپا گذراند، اما فمینیست‌های آمریکا، که «زن دیوانه‌ی اتاق زیر شیروانی» برایشان چهره‌ی نمادین زن سرکوب شده بود،  کتاب او را ارج نهادند.
آثار رایز، راه را برای کتاب‌های  خشمانه ترجامائیکا کینکید، هموار کرد. او در سال 1949 و در آنتیگ متولد شد و آثار او که همگی جنبه‌ی زندگی نامه‌ی شخصی دارند، عبارتند از انی جان (1985)، لوسی (1990)، و زندگی نامه‌ی مادرم (1996). ادویج دانتیکات  (1969) در هاییتی متولد و در آمریکا درس خوانده است. او با مجموعه داستان‌های خود به نام  کریک؟ کراک! (1995) مورد توجه قرار گرفت. عنوان این کتاب از جمله‌ای گرفته شده که در هاییتی هنگام حکایت کردن داستانی آن را بر زبان می‌آورند. این نویسنده، در اثر خود موسوم به کاشتن استخوان‌ها (1998)، از تاریخ تراژیک سرزمین خود می‌گوید.
بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتین، برخلاف نقاط نظر مشترک در میان اکثریت نویسندگان مکزیکی که سعی کرده‌اند در نوشته‌های خود رومانتیک و چپ گرا باشند، طوری دیگر می‌اندیشند و متفاوت هستند. مثلا ً نوشته‌های کوبایی آمریکایی، جهان وطن، کمیک، و از لحاظ سیاسی محافظه کارانه هستند.خاطرات گوستاو پرز فیرمت، سال آینده در کوبا: گزارشی از بلوغ در آمریکا (1995)، همان قدر که از هاوانا صحبت می‌کند، از بیس‌بال هم می‌گوید. عنوان آن طعنه‌آمیز است «سال آینده در کوبا» جمله ایست که تبعیدیان می‌گویند به امید بازگشت هرچه زود تربه موطن خود. خانواده‌ی پرز (1990)، نوشته‌ی کریستین بل (1951)، خانواده‌های آشفته و مضطرب کوبایی را دور از وطن ودر میامی توصیف می‌کند- که نیمی از آن‌ها نامشان پرز است. آثار متأخر اوسکار هیخوئلوس (1951) شامل چهارده خواهر امیلیو مونتز اوبراین  (1993) است که درباره‌ی ایرلندی کوبایی آمریکاییان نوشته شده، و کریسمس آقای ایوز (1995) در باره‌ی مردی است که پسر خود را از دست می‌دهد.
نیکولاسا مور(1938)، نویسنده‌ای از اهالی پورتو ریکو است. رمان او، آیین تنازع بقا: شرح حال یک زن (1985) در باره‌ی زندگی شش زن پورتوریکویی است، و روزاریو فره (1938)، نویسنده‌ی کتاب جوان ترین عروسک (1991) می‌باشد. از میان نویسندگان جوان تر می‌توانیم از جودیت اوتیز کوفر (1952) نام ببریم با آثارش به نام رقص در سکوت: یادآوری بخشی از دوران کودکی در پورتو ریکو (1990) و اغذیه فروشی لاتین (1993) که در آن شعر و نثر را به هم می‌آمیزد. آورورا لوییز مورالس (1954)، شاعر و مقاله نویس، در مورد پورتو ریکو از دید یک یهودی می‌نویسد.
جولیا آلوارز (1950)، نویسنده‌ای با اصلیت دومنیکنی است. در رمان دختران گارسیا لهجه‌ی خود را از کجا آورده‌اند (1991)، زنان طبقات بالای جامعه‌ی دومنیکن کوشش می‌کنند خود راهمانند زنان نیویورک سازند. کتاب !یو! (1997)، به خواهران گارسیا باز می‌گردد و با نقل داستان 16 شخصیت، به کشف هویت آن‌ها می‌پردازد.جونت دیاز (1948)، در مجموعه داستان‌های خود موسوم به مغروق (1996)، در باره‌ی مردان جوان، در حلبی آبا‌های نیوجرسی و جمهوری دومنیکن می‌نویسد.
مهم‌ترین نویسندگان آمریکای لاتین که در سال‌های دهه‌ی  در1960 آمریکا به شهرت رسیدند، عبارتند از گئورگ لوییس بورخس، از آرژانتین، گابریل گارسیا مارکز، از کلمبیا، پابلو نرودا، از شیلی، و خورخه آمادو، از برزیل. این نویسندگان، رئالیسم جادویی، سوررئالیسم، حساسیت نیمکره ای، و قدر شناسی از فرهنگ بومی را به مؤلفان آمریکایی آموختند. یکی از نویسندگانی که موفق گشت محبوبیت زیادی در میان مخاطبان رنگین پوست بیابد، ایزابل آلنده (1942)، نوه‌ی رییس جمهور فقید شیلی، سالوادور آلنده است، که در سال 1973 به قتل رسید. ایزابل آلنده، تاریخ خونین کشور خود را در رمان خانه‌ی ارواح (1982) به تصویر می‌کشد. از دیگر کتب او (که به زبان اسپانیایی نوشته و چاپ شدند) اوا لونا (1987)، و دختر اقبال (1999) را می‌توانیم نام ببریم که در کالیفرنیا و زمان تب طلا به وقوع می‌پیوندد. سبک تداعی کننده‌ی آلنده، و بینش زنانه‌ی او، موجب شده که کتاب‌های او در آمریکا بسیار پرخواننده باشد.
منبع: http://www.america.gov/persian/publications/books.html

در دهه‌های اخیر، کوهستان‌های پوشیده از جنگل شمال غرب، که اطراف سیاتل، مرکز ایالت واشینگتن را فرا گرفته، میزبان فرهنگی بوده اندکه دیدگاه‌های لیبرال آن، به ستایش طبیعت می‌پردازد. پر نفوذ ترین نویسنده‌ی این خطه ریموند کارور بوده است.
دیوید گاترسون (1956)، متولد سیاتل، هنگامی که از روی رمان او موسوم به برف روی درختان سدر می‌بارد (1994) فیلمی تهیه شد، به اوج معروفیت رسید. این رمان در جزیره‌ی دور دست سن خوان و بعد از جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد، و در مورد یک فرد ژاپنی آمریکایی است که به قتل متهم شده. در رمان دیگر او، شرق کوه‌ها (1999)، یک جراح قلب که به سرطان مبتلا شده، به سرزمین کودکی خود باز می‌گردد تا درهمان جا خود کشی کند، اما دلایلی برای ادامه‌ی زندگی می‌یابد. رمان به یاد ماندنی مریلین رابینسون (1944)، خانه‌داری (1980)، این سرزمین وحشی و ناهموار را از دید یک زن توصیف می‌کند. او در رمان دوم خود، گیلید (2004)، کشیش مسنی که با مرگ فاصله‌ای ندارد، داستان زندگی خانوادگی خود را می‌نویسد که از زمان جنگ‌های داخلی آغاز می‌شود.
انی دیلارد (1945) علیرغم تجربه‌ی زندگی در بسیاری از نقاط آمریکا، شمال غرب را به عنوان محل وقوع رمان‌های خود انتخاب کرده است. مقاله‌ی شاعرانه‌ی او، «بنگاه مقدس» (1994)، از سوختن فرزند همسایه‌ای در آتش الهام گرفته. توصیفات او از کرانه‌های شمال غرب اقیانوس آرام، مناظری واقعی و معنوی را تداعی می‌کند:
«به این جا آمدم تا دشواری‌ها را بیاموزم -سنگ‌های کوه و نمک دریا- و روح خود را بر حاشیه‌ی آن‌ها صیقل دهم.»
او نیز مانند هنری دیوید تورو و رالف والدو امرسون، در طبیعت در جستجوی روشنگری است. مجموعه‌ی مقالات او موسوم به پیلگریم در آبنای تینکر (1974) است. تنها رمان او، زندگان (1992)، در مورد زندگی اولین خانوار‌های مهاجر است که در معرض انواع مشکلات، از بیماری و غرق شدن در آب گرفته تا بخارات سمی، و درختان تنومند که سقوط می‌کنند و آتش گرفتن کلبه‌های چوبی، قرار دارد. تا این که رفته رفته خود را با شرایط جدید وفق داده و در کنار قبایل بومی، مهاجران چینی و تازه واردان از شرق به زندگی ادامه می‌دهند.
شرمن الکسی (1966)، از قبیله‌ی اسپوکین، جوان ترین داستان نویس بومی آمریکایی است که دارای شهرت ملی گردید. الکسی، از نوع زندگی سرخپوستان تعریفی غیر احساساتی گرایانه و طنز آمیز ارائه می‌دهد و آن را آمیزه‌ای از فرهنگ سنتی و پاپ قلمداد می‌کند. رمان‌های او شامل بلوز مناطق حفاظت شده (1995) و مسابقه‌ی مشت زنی جنگلبان تنها و تونتو در بهشت (1993) است که از رمان اخیر او فیلمی نیز به نام علامت‌هایی با دود (1998) ساخته شد که نوشتن فیلم‌نامه‌ی آن را خود به عهده داشت. این فیلم یکی از معدود فیلم‌هایی است که توسط خود بومیان آمریکا ساخته شده. آخرین مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه او پوست کلفت‌ترین سرخپوست جهان (2000) نام دارد، و رمان موسوم به سرخپوست کش (1996) او، ما را به یاد پسر بومی، نوشته‌ی ریچارد رایت می‌اندازد.
منبع: http://www.america.gov/persian/publications/books.html

کالیفرنیا، با جمعیت گوناگون و اقتصاد گستره‌ی خود،می تواند کشوری قائم به ذات خود فرض شود. این ایالت، به خاطر تجربیات فراوان فرهنگی که مثل قارچ از زمین می‌رویند، جنبش‌های جوانان (بیت‌ها، هیپی‌ها، تکی‌ها)، و فناوری‌های جدید (دات کام‌های دره‌ی سیلیکون) که نتایج غیر منتظره‌ای می‌توانند داشته باشند، بسیار شناخته شده است.
شمال کالیفرنیا که حول سانفرانسیسکو دور می‌زند، سنت آرمان گرایانه و لیبرال در ادبیات دارد، همان گونه که در آثار جک لندن و جان اشتینبک نیز مشاهده شده است. این سرزمین میزبان صد‌ها نویسنده است، نویسندگان بومی، مانند جرالد ویزنور، نویسنده‌ی مکزیکی، لورنا دی سروانتس، نویسندگان آفریقایی آمریکایی، مثل آلیس واکر و اسماعیل رید، و نویسندگانی که شهرت جهانی دارند، مثل نورمن راش (1933)، که در رمان خود موسوم به جفت گیری (1991)، زندگی خود در آفریقا را به تصویر می‌کشد.
در شمال کالیفرنیا به تعداد زیادی از نویسندگان آسیایی آمریکایی برخور می‌کنیم، که مضامین یاد شده در آثارشان، بیشتر خانواده،  نقش مردو زن، جنگ میان نسل‌ها، و جستجوی هویت را در بر می‌گیرد. مکسین هانگ کینگستون، نویسنده ایست که در نوزایی نوشته‌های آسیایی آمریکایی بسیار مؤثر بوده و ژانر خاطرات داستانی را باب کرد. 
از دیگر نویسندگان آسیایی آمریکایی کالیفرنیآ، ایمی تن است که از روی کتاب پر فروش او به نام باشگاه اقبال شاد، در سال 1993  فیلمی نیز ساخته شد. بخش‌های این کتاب که با هم در ارتباط اند، از روابط چهار مادر و دختر بحث می‌کند. رمان‌های تن، که حاوی اشاراتی به تاریخ چین، و آمریکای امروز است، عبارتند از صد احساس مرموز (1995)، در باره‌ی دو خواهر ناتنی، دختر شکسته بند (2001)، درباره‌ی مراقبت‌هایی که یک دختر از مادر خود می‌کند. گیش جن (1955) که نویسنده‌ای زیرک و سرزنده است، پدر و مادرش از شانگهای به آمریکا مهاجرت کردند و رمان‌هایی مانند آمریکایی نمونه (1991) و مونا در سرزمین موعود (1996) را به رشته‌ی تحریر درآورده است.
کارن تی یاماشیتا (1951)، نویسنده‌ای ژاپنی آمریکایی است که در کالیفرنیا متولد شد. او نه سال در برزیل اقامت داشت که همین امر در نوشتن از ورای قوس جنگل استوایی (1990)، و برزیل مارو (1992) تأثیر داشت. او در کتاب پرتقال استوایی (1997)، از چند زبانی لوس آنجلس حرف می‌زند. رمان نویسان ژاپنی آمریکایی در آثار خود تحت تأثیرآثار متقدم نویسندگانی چون توشیو موری، هیسائه یاماموتو، و جنیس میریکیتانی قرار دارند.
ادبیات جنوب کالفرنیا، به دلیل شهر نوپای لوس آنجلس بسیار متفاوت است، این شهر توسط بساز و بفروش‌ها ساخته شد، و آن‌ها می‌دانستند که منابع اندک آب آن جوابگوی شهرسازی نیست. این شهر از آغاز، قرار بود مرکزی تجاری باشد و تعجبی ندار که هالیوود و دیسنی لند در آن جا بنا شده‌اند. در تضاد با ظاهر درخشان و آفتابی این خطه، رشته‌ای از رمان‌هایی شکوفا گشت که درباره‌ی فلاکت و بدختی و فقر در کالیفرنیا بحث می‌کنند، و بدعت گذار این رمان‌ها، روز ملخ (1939)، نوشته‌ی  ناتانیل وست بود.
در آثار جینا بریول (1926-1999)، شاهد تنهایی و انزوای شخصیت‌ها هستیم که زندگی فلاکت باری را با صرفه جویی و در اتاق‌های اجاره‌ای می‌گذرانند، مانند کتاب زنان در تخت هایشان (1996). جوان دیدیون[111] (1934) در، کز کردن به سوی بیت اللحم (1968) مجموعه مقالات درخشان خود، از اضطراب و پریشانی بدون دلیل در کالیفرنیا می‌گوید. او در سال 2003، کتاب من اهل کجا هستم را نوشت، که از مهاجرت خانواده اش به سوی غرب حکایت می‌کند. دنیس کوپر (1953) داستان‌هایی درباره‌ی انسان‌هایی بی حس وحال واز خود بیگانه می‌نویسد. 
توماس پینچون در کتاب خود موسوم به زمین شماره 49، ملایمات و ناملایمات لوس آنجلس و توطئه و وضعیت زندگی افراد مطرود را بسیار خوب توضیح می‌دهد. همو بود که منبع الهام نویسنده‌ی پسامدرن به نام ویلیام ولمن (1959) گردید. این نویسنده، نوشته‌هایی سوررئالیستی و آثار چندین جلدی و بسیار بلند دارد و با کتاب خود موسوم به هفت رؤیا: کتابی در باره‌ی مناظر آمریکای شمالی، که اولین داستان آن پیراهن یخی (1990) نام دارد، توانست شهرت زیادی کسب کند. داستان اخیر در باره‌ی وایکینگ‌ها نوشته شده، در شما‌ای فرشتگان درخشان و به پا خاسته: یک کارتون (1987)، او در باره‌ی جنگ میان انسان‌های مجازی و حشرات می‌نویسد.
رمان نویس دیگری که در کالیفرنیا زندگی می‌کند، ت. کواگسن بویل (1948) نام دارد و او را برای رمان‌هایی مانند پایان دنیا (1987) و جاده‌ای که به ولویل ختم می‌شود (1993) درباره‌ی جان هاروی کلاگ، مخترع گندم  برشته‌ی صبحانه، می‌شناسند.
نویسندگان مکزیکی آمریکایی در لوس آنجلس، گاهی به موضوع تنش‌های نژادی می‌پردازند. ریچارد رودریگز (1944)، در آثاری مانند:
گرسنه‌ی خاطره: درس‌هایی از ریچارد رودریگز (1982)،
و روز‌های تعهد: بحثی با پدر مکزیکی خودم (1992)،
بحث‌هایی در مورد تحصیلات دو زبانه می‌کند.
لوییز رودریگز (1954)، در رمان خود، همیشه در حال دویدن (1993)، که خاطرات  یک دسته ماچوی مکزیکی در لوس آنجلس است، از نیمه‌ی تاریک زندگی در این شهر پرده بر می‌دارد. 
آورارگان لاتینی آمریکایی، بر آثار هلنا ماریا ویرامونتس (1954) تأثیر گذاشته است. او در محلات شرق لوس آنجلس متولد و بزرگ شد. او در آثارش این شهر را مانند مغناظیسی توصیف می‌کند که تعداد روز افزونی از مهاجران اسپانیایی زبان را به خود جذب می‌کند، مخصوصا ً مکزیکی‌ها و اهالی آمریکای مرکزی که از فقر و جنگ فرار می‌کنند. در کار قدرتمند خود موسوم به «کافه‌ی کریبو»  (1984)، از مهاجران و پناهندگان غیر قانونی می‌نویسد که در جستجوی کاربه آمریکا می‌آیند.
منبع: http://www.america.gov/persian/publications/books.html

قرن هاست که بیابان‌های جنوب غرب، تحت سلطه‌ی قوانین اسپانیایی گسترش یافته است و بخش اعظم جمعیت آن به زبان اسپانیایی صحبت می‌کنند، و قبایل بومی آمریکایی نیز در سرزمین‌های اجدادی خود ساکن هستند. بارندگی در این مناطق نظمی ندارد و نمی توان پیش بینی کرد که در چه مواقعی از سال می‌تواند برای کشاورزی مفید باشد، برای همین کشاورزی در این مناطق با مشکلاتی جدی روبروست. امروزه، طرح‌های پیشرفته‌ای موجب تغییر شرایط دشوار کشاورزی گشته‌اند و وجود تسهیلاتی مانند دستگاه‌های خنک کننده‌ی هوا، باعث شده که مردم هر چه بیشتر از سکونت در این مناطق، مانند سالت لیک سیتی در یوتا و فینیکس در آریزونا، استقبال کنند.
در منطقه‌ای که محیط زیست بیابانی آن تا این حد ضربه پذیر است، تعجب آور نیست که دارای این تعداد نویسندگان علاقمند به محیط زیست باشد. ادوارد ابی (1927-1989) در تنهایی بیابان: فصلی در بیابان (1968)، بیابان‌های یوتا را گرامی می‌دارد.
باربارا کینگسولور (1955) در رشته‌ی زیست شناسی تحصیل کرده است. اودر تریلوژی خود که در آریزونا فضا سازی شده از نقاط نظر یک زن در مورد منطقه‌ی جنوب غرب می‌گوید: درختان لوبیا (1988) در مورد زنی با اخلاق‌های پسرانه که یک کودک چروکی را به فرزندی قبول می‌کند. رؤیای حیوانات (1990). و خوک‌ها در بهشت (1993). کتاب مقدس پویزن وود (1998) در مورد یک خانواده‌ی مبلغان مذهبی در آفریقا نوشته شده. او با بی پروایی به مسائل سیاسی پرداخته و می‌گوید «من می‌خواهم دنیا را عوض کنم».
جنوب غرب، زادگاه بیشترین نویسندگان بومی آمریکایی است. این نویسندگان داستان سرایانی اسطوره گونه‌اند که در آثار خود مفصلا ً از طبیعت یاد می‌کنند و برای سخن بر زبان رانده شده، احترام زیادی قائل هستند. مهم‌ترین موضوع داستانی، معالجه و بهبود است، که برقرار نمودن دوباره‌ی هماهنگی تلقی می‌شود. دیگر موضوعات این ادبیات داستانی، فقر، بیکاری، اعتیاد به الکل، و تجاوز به حقوق سرخپوستان است.
نوشته‌های بومی آمریکا بیشتر فلسفی است تا غضبناک، و منعکس کننده‌ی بینش زیست محیطی می‌باشد. یکی از بزرگترین نویسندگان بومی، اسکات مومدی نام دارد، که رمان بومی رابا کتاب ِخانه‌ای ساخته شده از فقر بدعت گذاشت. یکی از کار‌های اخیر او مردی ساخته از کلمات (1997) نام دارد. لسلی مارمون سیلکو، نویسنده‌ی مراسم است که باغ‌هایی در ماسه‌ی روان (1999) را نیز نوشته، که داستان ایندیگو، کودک یتیمی است که زن سفید پوستی در اواخر قرن بیست، از او مراقبت می‌کند.
بسیاری از نویسندگان مکزیکی آمریکایی در جنوب غرب سکونت دارند، همان گونه که قرن‌ها در این منطقه ساکن بوده‌اند. مسائلی که بیش از بقیه در ادبیات این منطقه مطرح می‌شود شامل زبان اسپانیایی، سنت کاتولیک، فرم‌های فولکلور، و در سال‌های اخیر، نابرابری نژادی و جنسیتی، و فعالیت‌های سیاسی است. فرهنگ، کاملاً پدرسالارانه است، اما به تازگی صدا‌هایی نیز از زنان مکزیکی به گوش می‌رسد.
کتاب شاعرانه‌ی غیر داستانی مرز: مستیزای نو (1987)، نوشته‌ی گلوریا آنزالدوا (1942)، تصوری پر شور از بیداری زنان در سرزمین‌های مرزی به دست می‌دهد، که ترکیبی از گرایشات فرهنگی مکزیکی، بومی آمریکایی و انگلو ساکسونی است. آثار نویسنده‌ی نیو مکزیکی، دنیس چاوز (1948) هم شایان توجه هستند، مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه او آخرین دختر روی صورت غذا (1986) نام دارد. رمان او، صورت فرشته گون او (1994)، درباره‌ی پیشخدمتی که سابقه‌ی کاری او به 30 سال می‌رسد، را یک رمان لاتینی اصیل به زبان انگلیسی می‌خوانند.
منبع: http://www.america.gov/persian/publications/books.html

قسمت‌های داخلی و غرب آمریکا، منطقه‌ای بسیار وسیع است که به طور مایل از کوه‌های پر شکوه راکی، تا منتانا و مرز کانادا و تپه‌های تگزاس در مرز مکزیک امتداد دارد. اساس اقتصاد این منطقه همیشه بر پایه‌ی مزرعه داری و استخراج معادن بوده است، و سنت آنگلو در این منطقه، الهام بخش روحیه‌ای استقلال طلب است.
تم‌های همیشگی ادبیات غرب، داستان و تاریخ جنگ هاست. در قرن نوزدهم، گاوچرانان و سرخپوستان، دشمنان سنتی یک دیگر بودند، کشاورز و مستعمره نشین در مقابل یاغی ها، مزرعه داران در برابر اسب و دام دزدان. دشمنان مدرن تر، جویندگان نفت و طرفداران محیط زیست هستند، و نیز بساز و بفروش‌ها در مقابل باستان شناسان، شهروندان فعال علیه نمایندگان نیروی هسته‌ای و تسهیلات نظامی، که بسیاری از آن‌ها در غرب کم جمعیت اسکان دارند.
نویسنده‌ای هست که مانند ویلیام فالکنر برای جنوب، همان ارزش را در غرب دارد و او والاس استگنر (1909-1993) می‌باشد، که گذر از بیابان‌های خشک و بی آب و علف برای رسیدن به غرب را در آثار ش تداعی می‌کند. او در شاهکارش موسوم به فرشته‌ی آرامش (1971)، تاریخ دانی را تصور می‌کند که پدربزرگ و مادر بزرگ تحصیل کرده اش، به غرب «وحشی» مهاجرت کرده‌اند. در آخرین کتابش، گنجشک آبی برای چشمه‌ی لیموناد می‌خواند (1992)، به بررسی زندگی خود به عنوان یک نویسنده در غرب می‌پردازد. او برای یک ربع قرن، مسئول برنامه‌ی نویسندگی در دانشگاه استانفورد بود.  و فهرست دانشجویان او، در واقع فهرست شماری از نامی ترین نویسندگان آمریکا است: ریموند کارور، کن کسی، توماس مک گوین، لاری مک مرتری، ن. اسکات مومادی، تیلی اولسن، و رابرت استون. استگنر علاوه بر این، تأثیر زیادی بر دانشکده‌ی نویسندگی مونتانا در رابطه با مک گوین، جیم هاریسون، و آثار ریچارد فورد و نویسندگان تگزاس من جمله مک مرتری داشته است.
توماس مک گوین (1939) به طور کلی در آثارش مردی را به تصویر می‌کشد که در یک ناحیه‌ی بیابانی به تنهایی می‌رود و به تدریج در گیر منازعاتی می‌شود. آثار او عبارتند از کلوب ورزشی (1968) و پیانوی جنگلی (1971)، که در آن قهرمان داستان ازمیشیگان تا مونتانا به خاطر یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی جنون آمیز مسافرت می‌کند. عشق او به شکار و ماهی گیری موجب شده که منتقدان او را با همینگوی قیاس کنند. جیم هاریسون (1937) متولد میشیگان است، و مانند مک گوین، سال‌ها در یک مزرعه روزگار گذراند.در اولین رمان او، گرگ: خاطرات ساختگی (1971)، مردی در جستجوی دیدن یک گرگ در طبیعت وحشی است به امید این که مسیر زندگیش را تغییر دهد. آثار متأخر او که حاکی از بد بینی هستند عبارتند از افسانه‌های پاییز (1979) و راه خانه (1998).
در رمان ریچارد فورد، حیات وحش (1990)، مناظر دور افتاده و پرت، در برابر از هم پاشیدگی یک خانواده قرار می‌گیرد. ریک باس (1958) در تگزاس متولد شده و زمین شناسی نفت خوانده است. او منتقد مسائل زیست محیطی، داستان نویس و طبیعت شناس است. او در آثارش موسوم به کوه‌های وفادار (1995) و آن جا که دریا بود (1998)، از انسان‌هایی که به درون طبیعت سفر می‌کنند واز رابطه‌ی آن‌ها با عناصر طبیعی می‌گوید.
لاری مک مرتری (1936)، متولد تگزاس است.در کتاب اسب سوار بگذر (1961) در مورد کودکی خود و زندگی در مزرعه می‌گوید. از این کتاب در سال 1963 فیلمی تهیه شد به نام هاد که حاوی ویژگی‌های زندگی در مزرعه است. شین را ترک کردن (1963) و کتاب بعد او، آخرین نمایش عکس (1966) که از روی آن هم فیلمی ساخته شد، نشان دهنده‌ی دگرگونی نوع زندگی در شهر‌های کوچک تگزاس است.  شناخته شده ترین اثر او کبوتر تنها (1985) نام دارد که نمونه‌ی  رمانی وسترن است و در باره‌ی جا به جایی گله در سال‌های 1870 نوشته شده و از روی آن نیز یک سریال تلویزیونی ساخته شد. آخرین کار او ماه کومانچی (1997) نام دارد.
نوشته‌های چند قومیتی در غرب، کمتر قهرمانانه هستند و بیشتر رو به آینده دارند. یکی از معروف ترین نویسندگان مکزیکی ساندرا سیسنروس (1954) نام دارد. او در شیکاگو متولد شد وعمر خود را در تگزاس و مکزیک گذرانده است. نوشته‌های او بیشتر درباره‌ی مرز طولانی میان مکزیک و آمریکاست و آن را منطقه‌ای پرتضاد وصف می‌کند که زنان مکزیکی آمریکایی در آن جا باید از خود شخصیتی تازه بسازند. پرفروش ترین کتاب او، خانه‌ای در خیابان منگو (1984) نام داردکه در آن تعدادی داستان‌های کوتاه عکس دار که از زبان دختر جوانی تعریف می‌شود، با یک دیگر در ارتباط اند وراه را برای دیگر نویسندگان لاتین باز کرده و محلات جنبی و زنده‌ی شیکاگو را برای خوانندگان به تصویر می‌کشد. پت مورا (1942) نیز دیدگاه مکزیکی خود را در نپانتلا: مقالاتی از سرزمین میانی (1993) در مورد مسائل مربوط به حفظ فرهنگ در میان می‌گذارد.
نویسندگان بومی آمریکایی متعلق به این منطقه عبارتند ازمرحوم جیمز ولش، که در کتاب خود، ترانه‌ی قلب گوزن (2000)، جوانی از قبیله‌ی سیوکس را مجسم می‌کند که در جنگ شاخ بزرگ کوچک جان سالم به در برده و زندگی تازه‌ای را در فرانسه آغاز می‌کند. لیندا هوگان[99] (1947)، متولد کلورادو و از قبیله‌ی چیکاساو در رمان‌هایی مانند روح شرور (1990) در باره‌ی هجوم به سرزمین‌های سرخپوستان برای استخراج نفت در دهه‌ی 1920، و قدرت (1998)، که یک زن سرخپوست به غنای باطنی خود پی می‌برد، به مسائل زنان بومی آمریکا و طبیعت توجه دارد.
منبع: http://www.america.gov/persian/publications/books.html

دشت‌های وسیع مناطق مرکزی آمریکا -که قسمت اعظم آن در میان کوه‌های راکی و رود میسی سیپی واقع است- در تابستان دارای حرارتی سوزاننده بوده و در زمستان سرمایی منجمد کننده دارد. با تکمیل شدن ساختمان کانال ایری در سال 1825، مستعمره نشینان اروپای شمالی را، که تشنه‌ی زمین بودند، جلب کرد. نویسندگان اوایل قرن بیست که اصل و نسبشان به میدوست می‌رسید عبارتند از ارنست همینگوی، اسکات فیتز جرالد، سینکلر لوییس و تئودور دریزر.
نثر روایی میدوست، در رئالیسم ریشه دارد. رمان محلی در سال‌های اخیر نمو یافته و توصیف کننده‌ی شبکه‌ی ارتباط میان خویشان، جامعه‌ی محلی و محیط است. گسترش مؤسسات کشت و صنعت، در برخی ازقسمت‌های این منطقه، مزارع کوچک خانوادگی را مورد تهدید قرار می‌دهد. و بعضی از رمان‌ها در واقع مانند ناقوس مرگ کشاورزی برای امرار معاش هستند.
نویسندگان محلی عبارتند از جین سیملی (1949)، که رمان هزار هکتار او (1991)، صورت امروزی و فمینیستی شاه لیر است. قلمرو از دست رفته، مزرعه‌ی خانوادگی وسیعی است که چهار نسل بر آن کار کرده‌اند و نیرو‌هایی که آن را مورد تهدید قرار داده‌اند، زنجیره‌ای از مشکلات سیاسی و فردی هستند. کنت هراف (1943) در کتاب خود موسوم به ترانه‌ی دشت (1999) از شخصیت سازی نیرومند تری برخوردار است.
مایکل کانینگام (1952)، اهل اوهایو، آغاز کارش با رمان خانه‌ای در انتهای جهان (1990) به عنوان یک نویسنده‌ی محلی بود. اثر او به نام ساعات (1998) که فیلمی نیز از روی آن تهیه شد، زندگی خانم دالووی ویرجینیاوولف را با زندگی دو زن دیگرکه در دوره‌هایی متفاوت می‌زیستند، درهم آمیخت. استوارت دایبک (1942) داستان‌های کوتاه درخشانی دارد، من جمله من با ماژلان دریانوردی کردم (2003)، که درباره‌ی دوران کودکی خود در محلات جنوبی شیکاگواست. 
دیگر رمان نویسان جوان عبارتند از جاناتان فرانزن (1959)، که در میسوری متولد و در ایلینوی بزرگ شد. رمان گسترده‌ی پرفروش او تصحیحات (2001) نام دارد-یاد آور افت قیمت‌ها در بازار بورس است- که زندگی چندین نسل از یک خانواده‌ی اهل میدوست را توصیف می‌کند. در این کتاب، بحران جسمی و روانی یک پدر سالار که مبتلا به بیماری پارکینسون است لحظه به لحظه گزارش می‌شود. و مانند کتاب هزار هکتار اسمیلی، تمام خانواده درگیر این بیماری می‌شود. در کتاب شهر بیست و پنجم (1988) و حرکت قوی فرانزن، افراد را در برابر توطئه‌هایی بزرگ قرار می‌دهد. برخی از منتقدان، آثار او رانزدیک به کار‌های دلیلو، پینچون، و فاستر والاس قضاوت می‌کنند.
در میدوست، تنوع آثار نویسندگان، زیاد و بیشتر آن نیز به واسطه‌ی تأثیر پذیری از ادبیات بین المللی بود. ریچارد پاورز (1957)، متولد ایلینوی بود، اما در تایلند و هلند زندگی کرده بود. در رمان‌های پسامدرن او شاهد در هم آمیختن زندگی‌های فردی با تکنولوژی هستیم. در گالاتئا 2.2، به چهره‌ی دانشمند دیوانه بر میخوریم. که در این جا دانشمندان همان برنامه‌های کامپیوتری هستند.
چارلز جانسون (1948)، نویسنده‌ی آفریقایی آمریکایی،  قبلا ً کاریکاتوریست بود، او متولد ایلینوی و ساکن سیاتل در ایالت واشینگتن می‌باشد. در رمان هایش از سنت ذن و در کتابش موسوم به داستان هدایت کردن گاو (1982) از بردگان می‌گوید. او در کتاب خو به نام گذرگاه میانی (1990)، تاریخ بین المللی برده داری را با داستانی که پژواکی از موبی دیک است به هم می‌آمیزد. در خیالباف (1998)، تصوری دوباره از کشته شدن دکتر مارتین لوتر کینگ را توصیف می‌کند.
رابرت اولن بالتر (1945)، در ایلینوی متولد شده و از سربازان جنگ ویتنام است. در کتابش به نام بویی خوش از کوهستانی عجیب (1992) در باره‌ی پناهندگان ویتنامی در لوییزیانا از زبان خودشان می‌نویسد. داستان‌های کوتاه او در رؤیا‌های کوچک (1996)، که از اخبار مسخره‌ی روزنامه‌ها الهام گرفته شده بود، بعدا ً تفصیل یافته و به صورت رمان آقای فضایی (2000) به چاپ رسید که در آن یک مریخی، با تماشای تلویزیون، زبان انگلیسی را می‌آموزد و اتوبوسی پر از توریست را می‌رباید تا با آن‌ها در سفینه‌ی فضایی خود مصاحبه کند.
نویسندگان بومی آمریکایی عبارتند از لویز اردریک، که رمان‌های او در داکوتای شمالی، محل تولدش فضا سازی گشته‌اند. جرالد ویزنور (1935) در کتاب تاریکی در سنت لوییس برهارت (1978) و یک پادشاه میمون آمریکایی در چین (1987)، تصویری پسامدرن و کمیک از زندگی امروز بومیان آمریکایی به دست می‌دهد. او در اثر خود موسوم به آن‌ها که خطر می‌کنند (2000)، از استخوان‌هایی می‌گوید که بیرون از محل زادگاه خود به خاک سپرده می‌شوند.
رمان نویس محبوب سوری آمریکایی، مونا سیمپسون (1957)، که در ویسکانسین متولد شده، نویسنده‌ی کتابی است موسوم به هرکجا به جز این جا (1986)، که روابط مادری و دختری را مورد مطالعه قرار می‌دهد.
منبع: http://www.america.gov/persian/publications/books.html

جنوب شامل مناطقی مجزا در بخش‌های جنوب شرق آمریکا است، از رشته کوه‌های آپالاچی و دره‌ی وسیع میسی سیپی، تا نهر‌های دود کننده‌ی کرانه‌های خلیج. برده داری و زمین‌های پنبه کاری، موجب شد که جنوب، ثروتمند ترین بخش آمریکا در زمان قبل از جنگ‌های داخلی گردد. اما بعد از جنگ، این منطقه در منجلاب فقر فرو رفت و برای یک قرن در همین شرایط ماند. امروز، جنوب قسمتی از کمربند خورشید است، یعنی  آن دسته از مناطق آمریکا که رشدی سریع دارند.
جنوب، که سنتی ترین قسمت کشور است، به میراث خود افتخار می‌کند. مضامینی که همیشه مطرح بوده و کماکان پایدار هستند عبارتند از خانواده، زمین، تاریخ، مذهب، و نژاد. بیشتر نوشته‌های جنوب، رنگ از انسانیتی دارند که از فقدان نیرو‌هایی که در جنگ داخلی کشته شدند، بر می‌خیزد و نیز میراث برده داری در آن خطه.
جنوب، با سنت سینه به سینه‌ی غنی خود، مهد پرورش بسیاری از نویسندگان زن بوده است. بابی ان میسون (1940) متولد کنتاکی، از تحولاتی می‌نویسد که با فرهنگ توده صورت گرفت. در معروف ترین داستان او، «شیلو» (1982)، یک زن و مرد باید رابطه‌ی خود را تغییر داده و یا از یک دیگر جدا شوند، زیرا توسعه‌ی خانه سازی شهری، که در غرب کنتاکی گسترش می‌یابد، این طور ایجاب می‌کند. در داستان کوتاه میسون به اسم در خارج از شهر (1985) اثرات جنگ ویتنام را بر یک دختر جوان معصوم مشاهده می‌کنیم که پدرش را در جنگ از دست داده.
می اسمیت (1944) آثارش را بر اهالی کوه‌های آپالاچی متمرکز می‌کند، و ازموسیقی فولکلوریک آمریکا در رمانش موسوم به رؤیای شیطان (1992) می‌گوید. جین ان فیلیپس (1952) در رمان بلیط‌های سیاه (1979)، ازافرادی می‌نویسد که در جامعه به نحوی جا نیفتاده‌اند، و رمان آرزو‌های ماشینی (1984)، در میان حاشیه نشینان کوه‌های ویرجینیای غرب وقوع می‌یبابد.
رمان‌های جیل مک کورکل (1959) بازگو کننده‌ی اصلیت اوست که متعلق به کارولینای شمالی می‌باشد. داستان عشقی پرزمر و راز ماه کارولینا (1995) به کشف یک خودکشی چندین سال قبل در دهکده‌ای کرانه‌ای می‌پردازد که امواج نا آرام دریا دیوار‌های خانه‌ها را ویران می‌کنند. دوروتی آلیسون (1949)، در رمان اتو بیوگرافیک خود، حرام زاده خارج از کارولینا (1992)، از موطن خود در کارولینای جنوبی می‌گوید، که از دید یک پسر بچه‌ی حرام زاده‌ی دوازده ساله که او را استخوان صدا می‌زنند، توصیف می‌شود. الن گیلکرایست (1935)، غالب داستان‌های کوتاه مجموعه داستان‌های (2000) خود رادر طول رود میسی سیپی در نیو اورلینز فضا سازی می‌کند.
در میان رمان نویسان مرد در جنوب می‌توانیم از کورمک مک کارتی (1933) نام ببریم. رمان‌های متقدم او مانند، ساتری (1979)، نمونه‌ی ابتدایی داستان‌های جنوبی مبنی بر احساسات عمیق، فقر و جهل است که در کوه و دره‌های سرسبز تنسی اتفاق می‌افتد. در سال 1974، مک کارتی به ال پاسو در تگزاس نقل مکان کرد، و در آن جا به ثبت مناظر و سنت‌های غربی پرداخت. نیمروز خون: یا شب سرخ در غرب (1985) ترسیم بی رحمانه‌ای از کید است، پسر چهارده ساله‌ای از اهالی تنسی که در سال‌های 1840 در مکزیکو تبدیل به آدمکشی قسی القب می‌شود. تریلوژی حماسی مک کارتی –تمام اسبان زیبا (1992)، تقاطع (1994)، و شهر‌های دشت (1998) با شکوهی اسطوره وار،همگی در بیابان‌های حد فاصل تگزاس و مکزیکو واقع می‌شوند.
از دیگر نویسندگان شایان ذکر چارلز فریزر (1950) است که متولد کارولینال شمالی می‌باشد. او نویسنده‌ی کوهستان سرد (1997) است که جنگ‌های داخلی را توصیف می‌کند. پت کانروی (1945) متولد جورجا، و نویسنده‌ی سانتینی بزرگ (1976) و موسیقی ساحل (1995) است. و نیز باری هانا (1942) که معروفیت او برای پیرنگ‌های خشونت آمیز و سبک مخاطره آمیز اوست.
نویسنده‌ای متفاوت که در میسی سیپی متولد شده، ریچارد فورد (1944) نام دارد، که نویسندگی را با پیروی از سبک فالکنر آغاز کرد و با رمان هوشمندانه‌ی خود به نام ورزشی نویس (1986) به معروفیت رسید، داستان این رمان در نیوجرسی اتفاق می‌افتد و تکمله‌ی آن هم موسوم به روز استقلال (1995) است. دومی درباره‌ی شخصی به نام فرانک باسکومب است که آدمی سرگردان و خیالپرداز بوده و تمام آن چیز‌هایی که به زندگی اش معنایی می‌بخشد را از دست می‌دهد-پسرش، آرزوی رمان نویسی، ازدواجش، دوستان و معشوقه‌هایش و دست آخر شغلش را هم- او می‌گوید انتخاب هایش را بر مبنای منحرف کردن درد جانسوز پشیمانی می‌کند. خلأ درون او، و گشتن‌های بی هدف او در مراکز تجاری و مجتمع‌های تازه ساز مس(ک*ی)، به طور کلی، گواهی بر بینش فورد نسبت به ناخشنودی مردم است.
بسیاری از نویسندگان آفریقایی آمریکایی نیز از جنوب برخاسته اند، مانند ارنست گینز از اهلی لوییزیانا، آلیس واکر از جورجا، و زورا نیل هرستون، متولد فلوریدا، که رمان او موسوم به چشمان آن‌ها به خدا خیره بود (1937)، اولین رمان فمینیستی، نوشته‌ی یک آفریقایی آمریکایی محسوب می‌شود. هرستون که در دهه‌ی 1960 در گذشت، در دهه‌ی 1990، با نقد ادبی حیاتی نو یافت. اسماعیل رید، متولد تنسی، کتاب خود مراسم پردنگ و فنگ (1972) را در نیواورلینز فضا سازی کرده بود. مارگرت واکر (1915-1998)، متولد آلاباما، نویسنده‌ی رمان جشن سالگرد (1966) و مقالاتی با عنوان زن، سیاه و آزاد بودن (1997) است.
جیمز آلن مک فرسون (1943)، متولد جورجا، در رمان خود به توصیف مردم طبقه‌ی کارگر می‌پردازد. منطقه‌ای که خانه نیست. تفکراتی از تبعید (2000)، که از عنوان آن پیداست که به آیوا نقل مکان کرده، شامل خاطرات اوست. زی زی پکر (1973) متولد شیکاگو، و دانشجوی مک فرسون در کارگاه نویسندگان آیوا، در جنوب بزرگ شده، در منطقه‌ی میانه‌ی آتلانتیک تحصیل کرده و اکنون در کالیفرنیا زندگی می‌کند. اولین اثر او، داستان‌های کوتاه با عنوان جایی دیگر قهوه خوردن (2003)، او را به شهرت رسانده است. بل هوکس (با نام اصلی گلوریا واتکینز، متول 1952 در کنتاکی) معروفیت خود را مدیون نقد‌هایی است من جمله زیبایی‌های سیاهپوستان: نژاد و عرضه آن (1992) و زندگی نامه‌ی شخصی موسوم به خاطرات زمان دختری (1996).
هاریت مالن (1953) شاعر تجربی و دانشمندی در روایات بردگان است (آزاد کردن روح 1999). اشعار او چند صدایی هستند مانند مجموعه‌ی الهه‌ی هنر و آدم زحمتکش (1995). پرسیوال اورت (1956)، که اصلش به جورجا می‌رسد، داستان‌هایی هوشمندانه می‌نویسد و از آثار اخیر او جنون (1997) و گلیف (1999) است.
بسیاری از نویسندگان آفریقایی آمریکایی  که با خانواده‌هایشان مجبور به مهاجرت‌های داخلی بودند، و یا در جایی خارج از جنوب متولد شدند، باز هم منبع الهام خود را در جنوب انتخاب می‌کنند. اوکتاویا باتلر، از اهالی کالیفرنیا، که نویسنده‌ای معروف در زمینه‌ی آثار علمی تخیلی است، کتاب خود موسوم به بذر وحشی (1980) را با الهام از سنت برده داری در جنوب نوشته. تمثیل برزگر (1993) در مورد اعتیاد است. شرلی ان ویلیامز (1944)، از کالیفرنیا، در کتاب خود موسوم به دسا رُز (1986) که بر مبنای واقعیات تاریخی است، از روابط دوستی میان نژادی زنان برده می‌گوید. رندال کنان(1963) که متولد نیویورک می‌باشد در کارولینای شمالی بزرگ شد، و داستان کتاب او به نام دیدار ارواح (1989) و داستان‌های کوتاه او، بگذار مردگان، مردگان خود را به خاک بسپارند (1992) در همان جا اتفاق می‌افتد. کتاب او، راه رفتن  بر روی آب: زندگی سیاهان آمریکا در آغاز قرن بیست و یکم (1999) از آثار غیر داستانی است.
منبع: www.america.gov

ایالات حاصلخیز میانه‌ی آتلانتیک که با نام نیویورک شناخته می‌شود، و بندر عظیم آن، دروازه ایست باز بر روی امواج عظیم مهاجرت. امروزه، اقتصاد متنوع این ایالت،  امور مالی، تجارت، حمل و نقل، تبلیغات و مُد را در بر می‌گیرد. شهر نیویورک مرکز صنعت نشر و چاپ و نیز گالری‌های هنری و موزه‌های ارزشمند است.
دان دلیلو، متولد شهر نیویورک، کار خود را با نویسندگی برای تبلیغات آغاز کرد، و موضوع رمان هایش، به غیر از مسائل دیگر، موضوع مصرف کنندگی است. آمریکانا (1971) این طور به پایان می‌رسد: «مصرف کردن در آمریکا، خریدن نیست، بلکه داشتن رؤیایی است». شخصیت‌های اصلی رمان‌های او به دنبال هویتی هستند که مبتنی بر تصور باشد. سرو صدای سفید (1985) در مورد جک گلادنی و خانواده‌ی اوست، که در آن از سبک‌های مختلف نثر، من جمله سبک تبلیغات نویسی استفاده کرده است. در قطعه‌ی زیر، می‌توانیم با سبک دلیلو آشنا شویم:
«… خلأ، احساس تاریکی کیهانی. مسترکارد، ویزا، آمریکن اکسپرس.»
قطعاتی برگرفته از تبلیغات که کتاب مملو از آن هاست و در طول متن اصلی، جا به جا آورده می‌شوند، از ناخودآگاه گلادنی برخاسته‌اند که او طوطی وار، آن‌ها را تکرار کرده و سرو صدای سفید نهفته را ایجاد می‌کنند. کتاب‌های بعدی دلیلو در مورد چهره‌های سیاسی و تاریخی است: در لیبرا (1988)، از به قتل رسیدن پرزیدنت کندی می‌گوید و آن را ناشی از سرکوبگری تبلیغات می‌داند. در جهان زیرزمینی (1997)، شبکه‌ای ارتباطی میان یک بازی بیس بال و بمب هسته‌ای در قزاقستان فرض می‌کند.
در نیویورک، شهر چند بُعدی و چند زبانه، داستان‌هایی که شهری پسامدرن را توصیف می‌کنند، به فراوانی یافت می‌شود. نمونه‌ای از آن، تریلوژی نوشته‌ی پل آستر (1947)، شامل کتاب‌های شهر شیشه‌ای (1985)، ارواح (1986)، و اتاق در بسته (1986) است. در این اثر که از ساموئل بکت و رمان‌های کارآگاهی الهام گرفته، نویسنده‌ای منزوی که بر روی کتابی پلیسی کار می‌کند، پل آستر را که درباره‌ی سروانتس می‌نویسد، مخاطب قرار می‌دهد. در این تریلوژی ادعا می‌شود که "واقعیت" چیزی نیست به غیر از متنی که تجسم شده و به صورت داستان تألیف گردیده، و به این ترتیب، مرز سنتی میان واقعیت و تخیل را از میان بر می‌دارد.در واقع، این تریلوژی به ساختار شکنی خود می‌پردازد. به همین نحو، کتی ایکر[47] (1948-1997)، با داستان سرایی پسامدرن، مانند امپراتوری پوچی (1988)، در جستجوی نظریه‌ای فردی در زمان و مکان، بخش‌هایی از آثار سروانتس و چارلز دیکنز را در کنار هم قرار می‌دهد.
شهر نیویورک میزبان بسیاری از گروه‌های مختلف نویسندگان است که علائق مشترک دارند. زنان یهودی شامل سینتیا اوزیک (1928)،  از سوی اهالی برانکس، فضا و مکان وقوع رمانش موسوم به کاغذ‌های پاترمسر (1997)، مورد تحسین قرار گرفت. در رمان  شال (1989)، نقطه نظر مادرجوانی را در مورد قتل عام یهودیان  مطرح می‌کند. مجموعه داستان‌ها (1994)، نوشته‌ی گریس پالی (1922) ضربان نبض مقطع این شهر بزرگ را ثبت می‌کند.
از میان دیگر نویسندگان که با زندگی پرشتاب معاصر اخت هستند، جی مک اینرنی (1955) است که رمان او، داستان زندگی من (1988) در فرهنگ شکوفایی اقتصادی سال‌های 1980 و در میان جوانان معتاد به مواد مخدر فضا سازی شده. و نیز تاما یانوویتس (1957) که طنز نویس است. به تصویر کشیدن انزوا و اعتیاد در گمنامی یک شهر بزرگ، تداعی کننده‌ی آثار جان چیور است. حومه‌های اطراف شهر هم الهام بخش تعدادی از نویسندگان بود. بسیار از آثار مری گوردون (1949) که شخصیت‌های اول آن‌ها زن هستند در محل تولد او، لانگ آیلند وقوع می‌یابند. و همین طور آلیس مک درموت (1953)، که رمان او، بیلی دوست داشتنی (1998) به تحلیل قول وفا نشده‌ی یک الکلیک می‌پردازد.
دیگر رئالیست‌های میانه‌ی آتلانتیک عبارتند از ریچارد بوش (1945)، متولد بالتیمور، و نویسنده‌ی در فصل شب (1998) و مجموعه داستان‌های کسی که مراقب من باشد (1999). بوش از خانواده‌های از هم پاشیده شده می‌نویسد، مانند ان تیلر (1941)، که او هم متولد بالتیمور است، و شخصیت‌های غریب او زندگی انزوا جویانه و آشفته‌ای دارند.  تیلر استاد در شرح جزییات است و باذکاوت آثارش را می‌نویسد. معروف ترین آثار او عبارتند از شام در رستوران دلتنگی (1982) و توریست اتفاقی (1985)،  که در سال 1988 فیلمی بر مبنای آن تهیه شد. ازدواج غیر حرفه‌ای (2004)، از طلاق در چشم اندازی 60 ساله از زندگانی به سبک آمریکایی حکایت می‌کند. 
نویسندگان آفریقایی آمریکایی نیز سهم بزرگی در این زمینه داشته‌اند. کتاب زندگی نامه‌ی شخصی آدری لرد، زامی: هجی جدید نام من (1982)، حکایت زندگی و تجربیات زنی سیاهپوست در آمریکا است.  بی بی مور کمبل (1950)، متولد فیلا دلفیا، رمان‌هایی دارد در مورد زندگی خانه و خانواده، مانند ترانه‌ی بلوز تو شبیه مال من نیست (1992). گلوریا نیلور (1950)، متولد نیویورک، در زنان محله‌ی بروستر (1982)، از زندگی زنان متخلف می‌نویسد، و این رمانی بود که او را به شهرت رساند.
ادگار واید من (1941) در هوموود، بخش سیاهپوست نشین پیتزبورگ در پنسیلوانیا متولد شد. تریلوژی هوموود او که به سبک فالکنر است-محل قایم شدن (1981)، دامبالا (1981)، و دیروز برایت فرستاده شد (1983)- برای به نمایش گذاشتن تجربه‌های سیاهپوستان، از نقاط نظر متغیر و بازی زبان استفاده می‌کند. معروف ترین داستان کوتاه او، «برادران و نگهبانان» (1984)، درباره‌ی روابط او با برادر محبوسش است. در گله کشی (1996)، او به موضوع یکی از داستان‌های قدیمی خود، «تب» (1989) بر می‌گردد. رمان او به نام دو شهر (1998) در پیتزبورگ و فیلادلفیا وقوع می‌یابد.
دیوید برادلی (1950)، هم متولد پنسیلوانیا است، کتاب او به نام ماجرای چنیزویل (1981) در «راه آهن زیرزمینی» اتفاق می‌افتد، شبکه‌ای متشکل از شهروندان که در زمان جنگ‌های داخلی، برای برده‌های جنوب، امکانات فرار به شمال را فراهم می‌کردند.
رمان‌های نوشته‌ی تری الیس (1962) عبارتند از حرف‌های پیش پا افتاده (1988)، تعمیرات خانگی (1993)، و همین جا، همین الان (1999)، و نمایشنامه‌ی او، افسر نیروی هوایی تاسکجی (1995)، مقاله‌ای با عنوان "زیبایی شناسی جدید سیاه" متعلق به سال 1989 که به توضیح حساسیت‌های هنری چند قومیتی در میان نسل‌های جوان می‌پردازد.
نویسندگان متولد واشینگتن دی سی، که تا نیویورک چهار ساعت با اتومبیل فاصله دارد، شامل ان بیتی (1947) است که قبلا ً در مورد داستان‌های کوتاهش صحبت شد. رمان‌های او در مورد زندگی روز مره عبارتند از تصور کردن ویل (1989)، تویی دیگر (1995)، و زندگی من، با هنرمندی دارا فالکون (1997).
پایتخت آمریکا محل زندگی بسیاری از نویسندگان رمان‌های سیاسی است. رمان‌های وارد جاست (1935)  در محافل نظامی، سیاسی و روشنفکری واشینگتن وقوع می‌یابند. کریستوفر باکلی (1952) به هجویه‌های سیاسی خود، رنگ و بویی محلی می‌دهد. اثر او به نام مردان کوچک سبز رنگ (1999) تمسخر پاسخ‌های رسمی دولت به موجودات فضایی است. مایکل کابن (1963)، که در حومه‌ی واشینگتن متولد شد اما به کالیفرنیا نقل مکان کرد، در کتاب خود موسوم به اسرار پیتزبورگ (1988)، از نوجوانانی که مرحله‌ی بلوغ را می‌گذرانند می‌نویسد. در رمان خود، ماجرا‌های شگفت آور کاوالیر و کلی (2000)، نویسندگی و زرق و برق زیبایی را، به سبک فیتزجرالد، در هم می‌آمیزد.
منبع: www.america.gov

مغروق

در خیابان ساحلی یک رودخانه‌ی بزرگ کشتی رو، غلغله برپاست ــ از نوع غلغله‌هایی که معمولاً در نیمروز گرم تابستانی برپا می‌شود. گرماگرم بارگیری و تخلیه‌ی کرجی‌ها و بلم‌هاست. فش فش کشتی‌های بخار و ناله و غژغژ جرثقیل‌ها و انواع فحش و ناسزا به گوش می‌رسد. 
هوا آکنده از بوی ماهی خشک و روغن قطران است … هیکلی کوتاه قد با چهره‌ای سخت پژمرده و پف کرده که کتی پاره پوره و شلواری وصله دار و راه راه به تن دارد به کارگزار شرکت کشتیرانی «شچلکوپر» که همانجا در ساحل، بر لب آب نشسته و چشم به راه صاحب بار است نزدیک می‌شود. کلاه کهنه و مندرسی با لبه‌ی طبله کرده بر سر دارد که از جای نشانش پیداست که زمانی کلاه یک کارمند دولت بوده است … کراواتش از یقه بیرون زده و بر سینه‌اش ول است … به شیوه‌ی نظامی‌ها ادای احترام می‌کند و با صدای گرفته‌اش خطاب به کارگزار می‌گوید: 
ــ سلام و درود فراوان به جناب تاجر باشی! درود عرض شد! حضرت آقا خوش ندارند یک کسی را در حال غرق شدن ببینند؟ منظورم یک مغروق است. 
کارگزار کشتیرانی می‌گوید: 
ــ کدام مغروق؟ 
ــ در واقع مغروقی در کار نیست ولی بنده می‌توانم نقش یک مغروق را ایفا کنم. بنده خودم را در آب می‌اندازم و جنابعالی از تماشای منظره‌ی غرق شدن یک آدم مستفیض می‌شوید! این نمایش بیش از آن که غم انگیز باشد، با توجه به ویژگی‌ها و جنبه‌ی خنده آورش، مسخره آمیز است … جناب تاجر باشی، حالا اجازه بفرمایید نمایش را شروع کنم! 
ــ من تاجر نیستم. 
ــ ببخشید … می‌ل پاردون (به فرانسه: هزار بار معذرت) … این روز‌ها تجار هم به لباس روشنفکر‌ها در آمده‌اند بطوری که حتی حضرت نوح هم نمی‌تواند تمیز را از ناتمیز بشناسد. حالا که جنابعالی روشنفکر تشریف دارید، چه بهتر! … زبان یکدیگر را بهتر می‌فهمیم … بنده نجیب زاده هستم … پدرم افسر ارتش بود، خود من هم برای کارمندی دولت نامزد بودم … و حالا، حضرت اجل، این خادم عالم هنر، در خدمت شماست … یک شیرجه در آب و تصویری زنده از یک مغروق! 
ــ نه، متشکرم … 
ــ اگر نگران جنبه‌ی مالی قضیه هستید باید از همین حالا خیالتان را آسوده کنم … با جنابعالی گران حساب نمی‌کنم … با چکمه دو روبل و بی چکمه فقط یک روبل … 
ــ اینقدر تفاوت چرا؟ 
ــ برای این‌که چکمه گرانترین جزء پوشاک انسان را تشکیل می‌دهد، خشک کردنش هم خیلی مشکل است؛ ergo (به فرانسه: بنابراین) اجازه می‌فرمایید کاسبی ام را شروع کنم؟ 
ــ نه جانم، من تاجر نیستم. از این جور صحنه‌های هیجان انگیز هم خوشم نمی‌آید … 
ــ هوم … اینطور استنباط می‌کنم که احتمالاً جنابعالی از کم و کیف موضوع اطلاع درستی ندارید … شما تصور می‌فرمایید که بنده قصد دارم شما را به تماشای صحنه‌های ناهنجار خشونت بار دعوت کنم اما باور بفرمایید آنچه در انتظار شماست نمایشی خنده آور و هجو آمیز است … نمایش بنده سبب آن می‌شود که لبخند بر لب بیاورید … منظره‌ی آدمی که لباس بر تن شنا می‌کند و با امواج رودخانه دست و پنجه نرم می‌کند در واقع خیلی خنده آور است! در ضمن … پول مختصری هم گیر بنده می‌آید. 
ــ بجای آن که از این نمایش‌ها راه بندازید چرا به یک کار جدی نمی‌پردازید؟ 
ــ می‌فرمایید کار؟ … کدام کار؟ شغل در شأن یک نجیب زاده را به عذر دلبستگی ام به مشروبات الکلی از بنده مضایقه می‌کنند … گمان می‌کنید انسان تا پارتی نداشته باشد می‌تواند کار پیدا کند؟ از طرف دیگر بنده هم به علت موقعیت خانوادگی ام نمی‌توانم به کار‌های معمولی از قبیل عملگی و غیره تن بدهم. 
ــ چاره‌ی مشکل شما آن است که موقعیت خانوادگی تان را فراموش کنید. 
هیکل سر خود را متکبرانه بالا می‌گیرد، پوزخندی تحویل مرد می‌دهد و می‌پرسد: 
ــ گفتید فراموشش کنم؟ جایی که حتی هیچ پرنده‌ای اصل و نسب خود را فراموش نمی‌کند توقع دارید که نجیب زاده‌ای چون من موقعیت خانوادگی‌اش را به بوته‌ی فراموشی بسپرد؟ گرچه بنده فقیر و ژنده پوش هستم ولی غر … و … ر دارم آقا! … به خون اصیلم افتخار می‌کنم! 
ــ در عجبم که غرورتان مانع آن نمی‌شود که‌این نمایش‌ها را راه بندازید … 
ــ از این بابت شرمنده ام! تذکر جنابعالی در واقع بیانگر حقیقتی تلخ است. معلوم می‌شود که مرد تحصیل کرده‌ای هستید. ولی به حرف‌های یک گناه‌کار، پیش از آن که سنگسارش کنند باید گوش بدهند … درست است که بین ما آدم‌هایی پیدا می‌شوند که عزت نفسشان را زیر پا می‌گذارند و برای خوش آمد مشتی تاجر ارقه حاضر می‌شوند به سر و کله‌ی خود خردل بمالند یا مثلاً صورتشان را در حمام با دوده سیاه کنند تا ادای شیطان را در آورده باشند و یا لباس زنانه بپوشند و هزار جور بیمزگی و جلفبازی در بیاورند اما بنده … بنده از اینگونه ادا و اطوار‌ها احتراز می‌جویم! بنده به هیچ قیمتی حاضر نیستم محض خوشایند و تفریح تاجر جماعت، به سر و کله‌ام خردل و حتی چیز‌های بهتر از خردل بمالم ولی اجرای نقش یک مغروق را زشت و ناپسند نمی‌دانم … آب ماده‌ای سیال و تمیز. غوطه در آب، جسم را پاکیزه می‌کند، نه آلوده. علم پزشکی هم مؤید نظر بنده است … در هر صورت با جنابعالی گران حساب نمی‌کنم … اجازه بفرمایید با چکمه، فقط یک روبل … 
ــ نه جانم، لازم نیست … 
ــ آخر چرا؟ 
ــ عرض کردم لازم نیست … 
ــ کاش می‌دیدید آب را چطور قورت می‌دهم و چطور غرق می‌شوم! … از این سر تا آن سر رودخانه را بگردید کسی را پیدا نمی‌کنید که بتواند بهتر از من غرق شود … وقتی قیافه‌ی مرده‌ها را به خودم می‌گیرم حتی آقایان دکتر‌ها هم به شک و شبهه می‌افتند. بسیار خوب آقا، از شما فقط 60 کوپک می‌گیرم آنهم بخاطر آن که هنوز دشت نکرده‌ام … از دیگران محال است کمتر از سه روبل بگیرم ولی از قیافه‌ی جنابعالی پیدا است که آدم خوبی هستید … بنده با دانشمند‌هایی چون شما ارزان حساب می‌کنم … 
ــ لطفاً راحتم بگذارید! 
ــ خود دانید! … صلاح خویش خسروان دانند … ولی می‌ترسم حتی به قیمت ده روبل هم نتوانید غرق شدن یک آدم را ببینید. 
سپس هیکل، همانجا در ساحل، اندکی دورترک از کارگزار می‌نشیند و جیب‌های کت و شلوار خود را فس فس کنان می‌کاود … 
ــ هوم … لعنت بر شیطان! … توتونم چه شد؟ انگار در بارانداز جاش گذاشتم … با افسری بحث سیاسی داشتم و قوطی سیگارم را در عالم عصبانیت همانجا جا گذاشتم … آخر می‌دانید این روز‌ها در انگلستان صحبت از تغییر کابینه است … مردم حرف‌های عجیب و غریبی می‌زنند! حضرت اجل، سیگار خدمتتان هست؟ 
کارگزار سیگاری به هیکل تعارف می‌کند. در همین موقع تاجر صاحب بار ــ مردی که کارگزار منتظرش بود ــ در ساحل نمایان می‌شود. هیکل شتابان از جای خود می‌جهد، سیگار را در آستین کتش پنهان می‌کند، سلام نظامی می‌دهد و با صدای گرفته‌اش می‌گوید: 
ــ سلام و درود فراوان به حضرت اجل! درود عرض شد! 
کارگزار رو می‌کند به تاجر و می‌گوید: 
ــ بالاخره آمدید؟ مدتی است منتظرتان هستم! در غیاب شما، این آدم سمج پدر مرا در آورد! با آن نمایش‌هایش دست از سر کچلم بر نمی‌دارد! پیشنهاد می‌کند 60 کوپک بگیرد و ادای آدم‌های مغروق را در بیاورد … 
ــ شصت کوپک؟ … می‌ترسم زیادت بکند داداش! مظنه‌ی شیرین اینجور کار‌ها 25 کوپک است! … همین دیروز سی تا آدم بطور دستجمعی غرق شدن مسافر‌های یک کشتی را نمایش دادند و فقط 50 کوپک گرفتند … آقا را! … شصت کوپک! من بیشتر از 30 کوپک نمی‌دهم. 
هیکل، باد به لپ‌های خود می‌اندازد و پوزخند می‌زند و می‌گوید: 
ــ 30 کوپک؟ … می‌فرمایید قیمت یک کله کلم بابت غرق شدن ؟! … خیلی چرب است آقا! … 
ــ پس فراموشش کن … حال و حوصله ات را ندارم … 
ــ باشد … امروز دشت نکرده‌ام وگرنه … فقط خواهش می‌کنم به کسی نگویید که 30 کوپک گرفته ام. 
هیکل چکمه‌ها را در می‌آورد، اخم می‌کند، چانه‌اش را متکبرانه بالا می‌گیرد، به طرف رودخانه می‌رود و ناشیانه شیرجه می‌زند … صدای سقوط جسم سنگینی به درون آب شنیده می‌شود … لحظه‌ای بعد، هیکل روی آب می‌آید، ناشیانه دست و پا می‌زند و می‌کوشد قیافه‌ی آدم‌های وحشت زده را به خود بگیرد … اما بجای وحشت از شدت سرما می‌لرزد … 
مرد تاجر فریاد می‌کشد: 
ــ غرق شو! غرق شو! چقدر شنا می‌کنی؟ … حالا دیگر غرق شو! … 
هیکل چشمکی می‌زند و بازوانش را از هم می‌گشاید و در آب غوطه ور می‌شود. همه‌ی نمایشش همین است! سپس، بعد از «غرق شدن»، از رودخانه بیرون می‌آید، 30 کوپک خود را می‌گیرد و خیس و لرزان از سرما در امتداد ساحل به راه خود ادامه می‌دهد. 
نویسنده: آنتوان چخوف

موضوعات
درباره سایت
داستان کوتاه
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " داستان کوتاه " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.